{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق چیز خوبیه پارت

عشق چیز خوبیه پارت ۹
صبح روز بعد
ویو ات
با درد بدی از خواب پاشدم به لینو و لایا پیام دادم گفتم بیدارین اونا هم گفتن اره بیداریم ( اونا یه گروه دارن ) بهشون گفتم اروم بیاین بیرون دلم میخواد برم لب دریا قدم بزنم اگه یه وقت جی هوپ و جیمین هم بیدار شدن بگین داریم میریم لب ساحل
حاضر شدم و وقتی خواستی از اتاق برم بیرون یهو
کوک : کجا به سلامتی ؟
ات : واییی ترسیدم ترسوندیم
کوک : ( خنده ) کجا داری میریی ؟
ات : میخوایم با بچه ها بریم لب ساحل قدم بزنیم چون من دلم لب ساحل خواست
کوک : منو و جیمین و جی هوپ هم میاین
ات : نخیرم دلم میخواد خودمون دوستا باشیم
کوک : باشه هوف
بعد از صحبت با کوک یادم افتاد که لباس هم بگیرم برای اب تنی به بچه ها هم گفتم لباس بگیرن بعدش رفتن پایین و همه باهم رفتیم لب ساحل
اول یکم قدم زدیم و درمورد قدیما صحبت کردیم و لب ساحل نشستیم و خوراکی خوردیم و بستنی بعدش به بچه ها گفتم وقتشه بریم اب تنی رفتیم توی اب من عاشق اب دریا ام
که یهو دیدم نفسم بالا نمیاد و سیاه شد جلوی چشمامم
ویو لینو
منو و لایا داشتیم صحبت میکردیم که یهو دیدم ات نیست دیدم داره غرق میشه به لایا گفتم بدو بریم از اب درا ا
در اوردمیش و زنگ زدیم به جونگکوک
ویو کوک
دیدم گوشیم داره زنگ میخوره نگاه کردم دیدم شماره ناشناسه
کوک : الو ؟
لینو : جونگکوک منم لینو دوست ات بدو بیا ات توی اب غرق شد بیهوشه
تا لینو این حرف رو زد تند تند رفتم سمت لب ساحل دیدم ات اونجا بی هوش افتاده و لینو و لایا هم بغلش
کوک : ات میشنوی صدامو منم کوک اتتتتتت ( با داد )
هر کار میکردم ات بیدار نمیشد زنگ زدم به امبولانس امبولانس بعد از چند دقیقه رسید و ات رو بردن منم سوار امبولانس شدم
کوک : ات عشقم تروخدا بیدار شو ( با گریه )
رسیدیم بیمارستان ات بردن اتاق عمل بعد از چند دقیقه دکتر اومد بیرون
کوک : دکتر ات خوبه ؟
دکتر : شما نسبتتون باهاش چیه ؟
کوک : دوست پسرشم
دکتر : اها خانم ات خیلی قوی هستن و زنده موندن چون احتمال مرگ زیاد بود برای اینکه نیم ساعت تا امبولانس برسه بیهوش بودن خانم ات هم بهوش اومدن
کوک : خدایا مرسی
دکتر : راستی خانم ات مشکل تنگی نفس دارن باید از اسم استفاده کنن
کوک : باشه حتما
رفتم پیش ات تا دیدمش زدم زیر گریه دوستای ات هم اومدن
ات : کوک من خوبم گریه نکن
کوک : دیگه نمیزارم بدون من جایی بری اگه میمردی چییی ؟ ( با داد )
ات : الان خوبم نگران نباش و اشکاتو پاک کن
ویو ات
به لینو و لایا گفتم برن کوک هست پیشم
بعد از رفتن لینو و لایا یهو صدای شکمم در اومد خیلی گرسنم بود
کوک : مثه اینکه شکمت گشنشه 😂 مث لبو شدی از خجالت من الان میرم برات غذا میگیرم میام چی میخوای ؟
ات : من یه دوکبوکی هوس دوکبوکی کردم با کیمچی
کوک : باشه من رفتم
ویو کوک با اینکه میتونستم با بادیگاردام بگن برن بگیرن ولی گفتم خودم برم به بادیگاردام هم گفتم مراقب ات باشن
بعد چند دقیقه اومدم دیدم بادیگاردام تیر خوردن رفتم توی اتاق ات دیدم ات نیست
من چرا تنهاش گذاشتمممم
ادامه دارد
شرط
۵ لایک
۵ کامنت
دیدگاه ها (۱)

قدرتتت 🛐🛐🛐🛐🛐

😂😂سوال پست : حیوون داری یا نه اکه داری چیه حیوونت ؟خودم : خر...

میو میوووووووو 😂😂بچه ها راستی بنظرتون رمان رو ادامه بدم یا ف...

صدای بهشتی

ویو ات: صبح شده بود دلم درد میکرد بلند شدم رفتم تا جونکوکو پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط