{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.

جای آن که رعد باشم تا پریشانت کنم
کاش باران می شدم تا بوسه بارانت کنم !

کاش دریا ، تا در آغوشت بگیرم موج موج
کاش ساحل ، تا دمی بر سینه مهمانت کنم

یا نسیمی ، دست پنهان نوازش بر تنت
یا زلال آب چشمه ، تا دو چندانت کنم !

عاقبت شاعر شدم گاهی گریز در خودم
ناگزیرم می کند از خود گریزانت کنم

تو سراسر سازشی ، شوق است آبادم کنی !
من سراسر زلزله ، بیم است ویرانت کنم …

من زمستانم ، نمی خواهم زمینگیرم شوی
تو بهارانی ، نمی خواهم زمستانت کنم

می روی ، باشد ، ولی ای خوب ! پیش از رفتنت
این غزل را هم بخوان شاید پشیمانت کنم ....
دیدگاه ها (۳)

جای آن که رعد باشم تا پریشانت کنمکاش باران می شدم تا بوسه با...

جای آن که رعد باشم تا پریشانت کنمکاش باران می شدم تا بوسه با...

جای انکه رعد باشم تا پریشانت کنمکاش باران میشدم تا بوسه بارا...

جاےِ آنکه رعد باشم تا پریشانت کنمکاش باران مےشدم تا بوسه بار...

گفتم شبی با دلبری مست و غزلخوانت کنموقت سحر با عشق خود من ما...

رمان گناهکار قسمت اولز این دل را کسی صاحب نیستاگر باشد پس کس...

عیسی اسدی شاعر تهرانی

Death and Balm:2 مرگ و مرهم لورن با کنجکاوی از جا برخاست و ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط