.
.
جای آن که رعد باشم تا پریشانت کنم
کاش باران می شدم تا بوسه بارانت کنم !
کاش دریا ، تا در آغوشت بگیرم موج موج
کاش ساحل ، تا دمی بر سینه مهمانت کنم
یا نسیمی ، دست پنهان نوازش بر تنت
یا زلال آب چشمه ، تا دو چندانت کنم !
عاقبت شاعر شدم گاهی گریز در خودم
ناگزیرم می کند از خود گریزانت کنم
تو سراسر سازشی ، شوق است آبادم کنی !
من سراسر زلزله ، بیم است ویرانت کنم …
من زمستانم ، نمی خواهم زمینگیرم شوی
تو بهارانی ، نمی خواهم زمستانت کنم
می روی ، باشد ، ولی ای خوب ! پیش از رفتنت
این غزل را هم بخوان شاید پشیمانت کنم ....
جای آن که رعد باشم تا پریشانت کنم
کاش باران می شدم تا بوسه بارانت کنم !
کاش دریا ، تا در آغوشت بگیرم موج موج
کاش ساحل ، تا دمی بر سینه مهمانت کنم
یا نسیمی ، دست پنهان نوازش بر تنت
یا زلال آب چشمه ، تا دو چندانت کنم !
عاقبت شاعر شدم گاهی گریز در خودم
ناگزیرم می کند از خود گریزانت کنم
تو سراسر سازشی ، شوق است آبادم کنی !
من سراسر زلزله ، بیم است ویرانت کنم …
من زمستانم ، نمی خواهم زمینگیرم شوی
تو بهارانی ، نمی خواهم زمستانت کنم
می روی ، باشد ، ولی ای خوب ! پیش از رفتنت
این غزل را هم بخوان شاید پشیمانت کنم ....
- ۲.۶k
- ۲۲ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط