{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت دو

🖤★✪پارت دو✪★🥃
~فوکوزاوا~
اینم مثل موری با خوردن قاشق اول فهمید غذا مشکل داره ولی چون زحمت کشیده بودی درست کرده بودی دلش نیومد بهت بگه
فوکوزاوا: چطوره امشب سوشی بخوریم فردا این غذا رو؟
خلاصه بردت یکی از رستوران های سنتی یوکوهاما و سوشی خوردید و بعد غذا فوکوزاوا بهت گفت
فوکوزاوا: مواد غذایی که استفاده کردی فاسد بودن و بهتره وقتی رفتیم خونه بریزیش دور اما اشکال نداره من برا دفعه بعد که خواستی غذا درست کنی تو آشپزی کمکت میکنم که خسته نشی
(نویسنده: منم فوکوزاوا میخوامممم🥺🎀✨)
~رانپو~
این بچه با خوردن قاشق اول غذا رو از دهنش تو بشقاب ریخت بعد که دید ناراحت شدی ازت معذرت خواهی کرد و گفت
رانپو: عزیزم معذرت میخوام منو ببخش خب تو همیشه دست پختت خیلی خوبه مطمئن مشکل از چیزی بود که تو غذا ریختی الانم بیخیال این غذا بریم یه پیتزا سفارش بدیم بخوریم😊🧸
~چویا~
هویج کوچولو بعد که غذا تموم شد یه چند دقیقه بعد حالش بعد شد رفت بالا آورد وقتی از دستشویی برگشت دستاش رو شکمش بود و لبخند عصبی زورکی زده بود
چویا: عزیزم دقیقن چی تو غذا ریختی؟
خلاص بچه از رفت خونه دازای اصلانم چویا تو تخت دازای نخوابید😈
(نویسنده: آره من یه شیپر ام مشکلیه؟ 🔪🔪🔪)
~ادگارد آلن پو~
این عزیزدل با خوردن قاشق سوم فهمید ولی چون با به لبخند معصومانه که داره میگه غذا خوب شده؟ 🥺
بهش نگاه میکردی اونم دلش نیومد بهت بگه پس کل غذا رو خورد
ادگارد: ببخشید عزیزم الان برمیگردم😊
رفت همه رو بالا آورد روح از تنش جدا شد
~نیکولای~
قاشق اول رو خورد فهمید وقتی حواست نبود با قدرتش غذا رو با یه غذای سالم جای گزین کرد😊
~سیگما~
اینم فهمید ولی چون خیلی مهربونه بهت نگوفت غذا رو خورد بعد ازت برا اینکه براش غذا درست کردی تشکر کرد تا دستشویی سینه خیز رفت و🤮
~فئودور~
قاشق اول رو خورد فهمید غذا مشکل داره تو داشتی ظرف میشوستی اومد از پشت بغلت کرد و تو گوشت زمزمه کرد
فئودور: بانو نظرت چیه تو شستن ظرف کمکت کنم بعدم بریم یه رستوران شیک غذا بخوریم؟
(نویسنده: منم ببرید🥺🧸)
دیدگاه ها (۰)

دازی یک دازای دو دازای سه دازای دنده به دنده دازای زبرو زرنگ...

خوب شده؟(کپشن مهم)

همچنان کار خودم🖤

عشقی در مافیا ( پارت دهم اخر )

HIDDEN LOVEPart16بورام:آییییییی دیوونهجونگکوک:اره دیوونه توع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط