{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

استادی می گفت :

استادی می گفت :
"صبح ها که دکمه های لباسم را می بندم ، به این فکرمی کنم که چه کسی آنها را باز خواهد کرد؟
خودم یا مُرده شور ؟ "
دنیا همین قدر غیر قابل پیش بینی است
به آنهایی که دوستشان دارید،
بی بهانه و خالصانه خدمت کنید.
بگویید : "در این دنیای شلوغ ،سنجاقَت کرده ام به دلم "
بگویید :" گاهی فرصت با هم بودنمان ، کوتاه تر از عمرِ شکوفه هاست ... "
👈 🏼 " بودن ها " را قدر بدانیم !
" نبودن ها " همین نزدیکی ست ...
دیدگاه ها (۱)

#حرف_دلاستادی میگفت : "صبح ها که دکمه های لباسم را می بندم ،...

استادی می گفت : " صبح ها که دکمه های لباسم را می بندم ، به ا...

استادی می گفت : " صبح ها که دکمه های لباسم را می بندم ، به ا...

استادی می گفت : " صبح ها که دکمه های لباسم را می بندم ، به ...

➕ استادی می گفت : " صبح ها که دکمه های لباسم را می بندم ، ب...

استادی می گفت : " صبح ها که دکمه های لباسم را می بندم ، به ا...

استادی می گفت : " صبح ها که دکمه های لباسم را می بندم ، به ا...

^~^:💕 استادی می گفت : " صبح ها که دکمه های لباسم را می بندم ...

استادی می گفت صبحها که دکمه های لباسم را می بندم به این فکر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط