استادی می گفت
استادی می گفت :
"صبح ها که دکمه های لباسم را می بندم ، به این فکرمی کنم که چه کسی آنها را باز خواهد کرد؟
خودم یا مُرده شور ؟ "
دنیا همین قدر غیر قابل پیش بینی است
به آنهایی که دوستشان دارید،
بی بهانه و خالصانه خدمت کنید.
بگویید : "در این دنیای شلوغ ،سنجاقَت کرده ام به دلم "
بگویید :" گاهی فرصت با هم بودنمان ، کوتاه تر از عمرِ شکوفه هاست ... "
👈 🏼 " بودن ها " را قدر بدانیم !
" نبودن ها " همین نزدیکی ست ...
"صبح ها که دکمه های لباسم را می بندم ، به این فکرمی کنم که چه کسی آنها را باز خواهد کرد؟
خودم یا مُرده شور ؟ "
دنیا همین قدر غیر قابل پیش بینی است
به آنهایی که دوستشان دارید،
بی بهانه و خالصانه خدمت کنید.
بگویید : "در این دنیای شلوغ ،سنجاقَت کرده ام به دلم "
بگویید :" گاهی فرصت با هم بودنمان ، کوتاه تر از عمرِ شکوفه هاست ... "
👈 🏼 " بودن ها " را قدر بدانیم !
" نبودن ها " همین نزدیکی ست ...
- ۲.۴k
- ۰۱ خرداد ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط