{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتمش دل میخری پرسید چند؛

گفتمش دل میخری پرسید چند؛

گفتمش دل مال تو تنها بخند؛

خنده ای کرد و دل از دستم ربود؛

تا به خود باز امدم او رفته‌بود؛

دل زدستش روی خاک افتاده‌ بود؛

جای پایش روی دل جا مانده بود
دیدگاه ها (۳)

هرکسی روزی به ما وابسته شدعاقبت او نیز از ما خسته شدرفت و شد...

آﻧـﻘـﺪﺭ ﺑــﮧ ﺧـﻮﺍبــﮩــﺎﯾـﻢﺳـﺮڪ ﻧـڪـﺶﻣـﺮﺍ ڪـﮧ ﻣــﮯ شـﻨــﺎﺳــ...

گفتم ای یار مکُنبا دلِ عاشق بازیگفت حق استکه با آتشِ ما دَمس...

شراب شوق می نوشـــــم به گرد یـــــار می گردم ...

می‌گویند مردها گریه نمی‌کنند...کاش یک‌بار جای من بودند؛جای پ...

افسانه ی خون و گل قسمت ۴۰: عبور از مرزنورِ سرخ فروکش کرد. و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط