{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p

p1

دستش رو گرفته بود و با لبخند بهش خیره شده بود دقایقی بعد پزشک وارد اتاق شد
پزشک:میبینم حالت بهتر شده*با چشماش به دستگاه ضربان قلب نگاه کرد

تهیونگ:درسته...همینطوره(نگاهی به معشوقه خود انداخت)

پزشک:شاید باورت نشه ولی باعث میشی حالش بهتر از قبل شه*به یوری نگاه کرد

یوری:حالش بهتره؟؟

پزشک:اره اگه همینجوری پیش بره خوب میشه

(پزشک از اتاق رفت)

تهیونگ:میشه دستت رو بذاری رو قلبم

یوری:چرا؟تا حالا همچین چیزی ازم نخواسته بودی

تهیونگ:میخوام گرمای دستت رو حس کنه

یوری:قراره حالت بهتر شه*سعی میکنه لبخند بزنه

تهیونگ:هیچکس از فردای خودش با خبر نیس

یوری:یاااا کیم تهیونگ اینجوری نگو گفتنش برا تو راحته ولی شنیدنش عذاب اوره تو باید به خاطر من که شده خوب بشی

تهیونگ:سعی میکنم فقط به خاطر تو*لبخند

یوری:اره باید به خاطر من خوب بشی*لبخند
راستی من.....

۱۳ لایک|۱۲ کامنت
دیدگاه ها (۱۶)

یکی از بهترین اجرا ها بود👌

p8لونا:ولی اثری از درد نبود برگشتم دیدم که چاقو رو با دستش گ...

"بوسه آتش بر گونه رز"part 22جونگکوک تهیونگ رو نوازش میکرد و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط