Love in night
_Love in night🌔
𝐏𝐀𝐑𝐓: ²
ویو ات
+ولممم کنننن.....پامو محکم روی پاش گذاشتم و سریع فرار کردم تا برم کاری رو پیدا کنم
+کارینااااا کاریناااااااا
*اتتتت اتتتت کجا رفتی آبجی
+بعدن(نفس نفس) بهت..... میگم کلاس چی داریم؟
*نمیدونم ولی درس مهمی نیست
+خب به ته زنگ میزنم تو ماشین بهتونو میگم..
+الو داداشی.. میای دنبالمون..اتفاقی اوفتاده نپرس الان تو ماشین میگم
-ب.باشه ات جان تو اگه چیزیت شده باشه نمیزارم بری دانشگاه(داد)تو حیاط باشین همون نزدیکیام دارم میام
+عاشقتم داداشی ممنون خدافص(و قطع کرد)
*آجی تو چکار کر.....(زینگ زینگ گوشی کارینا زنگ خورد)هین دادشمه.... حتما تهیونگ بهش گفتهه الان چیکار کنیممم
+وایی وایسا اول جواب بده ببین چی میگه...
*ا.اوکی.... الو سلام دادا....
&علیک سلاممم دردسر درست کردی باز نههه؟(داد و کمی نگران)منو تهیونگ داریم باهم میایم.(قط کرد)
*ات حالا چکار کن.کنم(بغض)منو دوباره بزور میبره خونه خودمون.من نمیخواممم(منظورم از خونه عمارته)
+واییی نه نمیشههههه چکار کنیممم..........خب تو اینهمه مدت اومدی پیش من حالا من میام..
*فکر......
صدای بوق ماشین لحظه ای کل محوطه رو پر کرد و اون بوق رو کاملا میشناختن برای ماشین تهیونگ بود داشتن به سمت در ماشین میرفتن که با صورت های نگران و خشمگین اون دو تا گنده بک روبه رو شدن(واو چه ترسناک😂)
ویو ات
اصن جرعت نکردیم وقتی دیدیمشون سلام کنیم همونجا خشکمون زد ولی مجبور بودیم بریم و براشون تعریف کنم
+*س.سلام(لبخند)
-&سوار شین و همچی رو تعریف کنین
سوار ماشین شدن چند ثانیه اول ماشین غرق در سکوت بود و ات بود که آن سکوت تلخ را شکست.
+(سرفه) خ.خب عام ما داخل کلاس بودیم داشتیم به حرف های (داستانو کلن تعریف میکنه گشادم زورم میاد بنویسم)و اینطوری رفتیم کافه تریا داشتیم میرفتیم همون پسره مزاحم من ش.....
-ات مگه نگفتم چیزیت نشهههههه اگه چیزیت بشه من خودمو میکشمممم(محض اطلاع ته و ات به هم وابستن و شب هایی که کارینا نبود پیش هم میخوابیدن..... لعنت بر ذهن منحرف🤧🫵) ات بگو چیزیت نشد..(خیلی نگران)
+نه داداش چیزی نشده نگرانم نباش بزار ادامش رو بگم.
-آخه احمق مگه میشه نگران نباشمم.. بگو ادامشو
+هوففف... عام خب اون پسره گفت من شوگام. آخه شوگا کدوم خریه مزاحمم میشه
&ته(نگران) ات چی میگه شوگا؟اون که....
-ی.یعنی چیی تو چی میگی ها؟ اون خودش گفت شوگاس؟ نگفت چند سالشه؟
+شماها چتونه(و نگاهی به کارینا کرد و داشت با تعجب بهش نگاه میکرد) دارین منو میترسونید میگین کیه یا نهه (چشماش از ترس خیس شده بود)
-ات اون اون.... ببین ات فعلا نمیتونیم بهت بگیم خودت متوجه میشی چند سالشه نگفت؟
+باشه اره گفت چند سالش بود...عامم... اها گفت ۲۵ سالمه
-&خودشه(نگران)
-بعدن همچی رو متوجه میشی...
&خب کارینا تو بامن میای عمارت من باهات کار دارم
*میشه بریم عمارت مامان اینا؟
&خیر
+ببخشید وسط حرف خواهر برادریتون میپرم میشه منم بیام... میخوام بیام پیش کارینا
&هوف باشه
*+ممنونننننن
-ات
+اه داداش نمیمیرم که خو توعم بیا(ایشش نیا کارایی داریممم😈😂)
&اصن به جیمین و جین هم میگم بیان پارتی بگیرم
+-*پارتی؟
+نه نمیخواد
*اره درست میگه
-با ات موافقم
&آیش خو باشه ۳ به یک شدین نمیگیرم ولی به بچه ها میگم بیان
+-*باشه(خنده)
عمارت کوک
اون عمارت با سنگ نماهای مشکی و رده های طلایی بود و داخل اون کاملا با تم مشکی خیلی شیک درست شده بود کف،دیوار ها،و سقف مشکی بود.. آشپزخونه با یک جزیره مشکی کامل شده بور جونگکوک خیلی خوش سلیقه بود....
&جیمین شی جین هیونگ سلام
/سلام کوکی
@سلام کوک
/اوه ته هم هست که.. سلام تهیونگ
-سلام جیمین شی سلام هیونگ .... عام این ات خواهرمه دیدینش؟
/اوه سلام ات من جیمینم ۲۴ سالمه
@سلام ات منم جین هستم ۲۷ سالمه
+اوه سلام خوشوقتم منم ات ۱۹سالمه
ساعت ۳ شب
اونا مست کرده بودن و کارینا هم خوابش برده بود..تنها کسی که مست نکرده بود ات بود
ات هم چون خیلی خسته شد با چن تا خوراکی رفت بالا تو یکی از اتاق ها اون اتاق خیلی گرم بود و تمش مشکی و سبز یشمی بود خیلی خوشگل بود رفت رو تخت دراز کشید پاستیل رو باز کرد و فیلم میدید...
که یهو تهیونگ اومد...
+واییی ترسیدمم چته
-ات من میخوامت
+چی میگی برو دوش بگیر..چته تو داداشمیی احمق دور شو
که یهو کوک اعظم وارد میشود
&اه ته داری چ غلطی میکنی؟(مستی)گمشو اینور
کوک ته رو میگیره و از اتاق میره بیرون...
بچه ها خواب بودن فقط ات بیدار بود.
که ناگهان....!!!
ادامه دارد؟....
چقد از پارت قبل حمایت شد😑
حداقل از این بشههه
شرط پارت بعد
۱۵ لایک
۵کامنت
۳بازنشر
ممنان که تا اینجا بودی❤️😅
بای بای🌔
𝐏𝐀𝐑𝐓: ²
ویو ات
+ولممم کنننن.....پامو محکم روی پاش گذاشتم و سریع فرار کردم تا برم کاری رو پیدا کنم
+کارینااااا کاریناااااااا
*اتتتت اتتتت کجا رفتی آبجی
+بعدن(نفس نفس) بهت..... میگم کلاس چی داریم؟
*نمیدونم ولی درس مهمی نیست
+خب به ته زنگ میزنم تو ماشین بهتونو میگم..
+الو داداشی.. میای دنبالمون..اتفاقی اوفتاده نپرس الان تو ماشین میگم
-ب.باشه ات جان تو اگه چیزیت شده باشه نمیزارم بری دانشگاه(داد)تو حیاط باشین همون نزدیکیام دارم میام
+عاشقتم داداشی ممنون خدافص(و قطع کرد)
*آجی تو چکار کر.....(زینگ زینگ گوشی کارینا زنگ خورد)هین دادشمه.... حتما تهیونگ بهش گفتهه الان چیکار کنیممم
+وایی وایسا اول جواب بده ببین چی میگه...
*ا.اوکی.... الو سلام دادا....
&علیک سلاممم دردسر درست کردی باز نههه؟(داد و کمی نگران)منو تهیونگ داریم باهم میایم.(قط کرد)
*ات حالا چکار کن.کنم(بغض)منو دوباره بزور میبره خونه خودمون.من نمیخواممم(منظورم از خونه عمارته)
+واییی نه نمیشههههه چکار کنیممم..........خب تو اینهمه مدت اومدی پیش من حالا من میام..
*فکر......
صدای بوق ماشین لحظه ای کل محوطه رو پر کرد و اون بوق رو کاملا میشناختن برای ماشین تهیونگ بود داشتن به سمت در ماشین میرفتن که با صورت های نگران و خشمگین اون دو تا گنده بک روبه رو شدن(واو چه ترسناک😂)
ویو ات
اصن جرعت نکردیم وقتی دیدیمشون سلام کنیم همونجا خشکمون زد ولی مجبور بودیم بریم و براشون تعریف کنم
+*س.سلام(لبخند)
-&سوار شین و همچی رو تعریف کنین
سوار ماشین شدن چند ثانیه اول ماشین غرق در سکوت بود و ات بود که آن سکوت تلخ را شکست.
+(سرفه) خ.خب عام ما داخل کلاس بودیم داشتیم به حرف های (داستانو کلن تعریف میکنه گشادم زورم میاد بنویسم)و اینطوری رفتیم کافه تریا داشتیم میرفتیم همون پسره مزاحم من ش.....
-ات مگه نگفتم چیزیت نشهههههه اگه چیزیت بشه من خودمو میکشمممم(محض اطلاع ته و ات به هم وابستن و شب هایی که کارینا نبود پیش هم میخوابیدن..... لعنت بر ذهن منحرف🤧🫵) ات بگو چیزیت نشد..(خیلی نگران)
+نه داداش چیزی نشده نگرانم نباش بزار ادامش رو بگم.
-آخه احمق مگه میشه نگران نباشمم.. بگو ادامشو
+هوففف... عام خب اون پسره گفت من شوگام. آخه شوگا کدوم خریه مزاحمم میشه
&ته(نگران) ات چی میگه شوگا؟اون که....
-ی.یعنی چیی تو چی میگی ها؟ اون خودش گفت شوگاس؟ نگفت چند سالشه؟
+شماها چتونه(و نگاهی به کارینا کرد و داشت با تعجب بهش نگاه میکرد) دارین منو میترسونید میگین کیه یا نهه (چشماش از ترس خیس شده بود)
-ات اون اون.... ببین ات فعلا نمیتونیم بهت بگیم خودت متوجه میشی چند سالشه نگفت؟
+باشه اره گفت چند سالش بود...عامم... اها گفت ۲۵ سالمه
-&خودشه(نگران)
-بعدن همچی رو متوجه میشی...
&خب کارینا تو بامن میای عمارت من باهات کار دارم
*میشه بریم عمارت مامان اینا؟
&خیر
+ببخشید وسط حرف خواهر برادریتون میپرم میشه منم بیام... میخوام بیام پیش کارینا
&هوف باشه
*+ممنونننننن
-ات
+اه داداش نمیمیرم که خو توعم بیا(ایشش نیا کارایی داریممم😈😂)
&اصن به جیمین و جین هم میگم بیان پارتی بگیرم
+-*پارتی؟
+نه نمیخواد
*اره درست میگه
-با ات موافقم
&آیش خو باشه ۳ به یک شدین نمیگیرم ولی به بچه ها میگم بیان
+-*باشه(خنده)
عمارت کوک
اون عمارت با سنگ نماهای مشکی و رده های طلایی بود و داخل اون کاملا با تم مشکی خیلی شیک درست شده بود کف،دیوار ها،و سقف مشکی بود.. آشپزخونه با یک جزیره مشکی کامل شده بور جونگکوک خیلی خوش سلیقه بود....
&جیمین شی جین هیونگ سلام
/سلام کوکی
@سلام کوک
/اوه ته هم هست که.. سلام تهیونگ
-سلام جیمین شی سلام هیونگ .... عام این ات خواهرمه دیدینش؟
/اوه سلام ات من جیمینم ۲۴ سالمه
@سلام ات منم جین هستم ۲۷ سالمه
+اوه سلام خوشوقتم منم ات ۱۹سالمه
ساعت ۳ شب
اونا مست کرده بودن و کارینا هم خوابش برده بود..تنها کسی که مست نکرده بود ات بود
ات هم چون خیلی خسته شد با چن تا خوراکی رفت بالا تو یکی از اتاق ها اون اتاق خیلی گرم بود و تمش مشکی و سبز یشمی بود خیلی خوشگل بود رفت رو تخت دراز کشید پاستیل رو باز کرد و فیلم میدید...
که یهو تهیونگ اومد...
+واییی ترسیدمم چته
-ات من میخوامت
+چی میگی برو دوش بگیر..چته تو داداشمیی احمق دور شو
که یهو کوک اعظم وارد میشود
&اه ته داری چ غلطی میکنی؟(مستی)گمشو اینور
کوک ته رو میگیره و از اتاق میره بیرون...
بچه ها خواب بودن فقط ات بیدار بود.
که ناگهان....!!!
ادامه دارد؟....
چقد از پارت قبل حمایت شد😑
حداقل از این بشههه
شرط پارت بعد
۱۵ لایک
۵کامنت
۳بازنشر
ممنان که تا اینجا بودی❤️😅
بای بای🌔
- ۱۳.۰k
- ۱۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط