{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیک سانزو قسمت سوم

فیک سانزو. قسمت. سوم
رسیدن خونه و همه وقتی ات رو دیدن پشماشون فر خورد.
ران: این کیه ورداشتی آوردیش؟
ریندو: چه خوشگله، این مال منه ها.
سانزو: زر نزنین، این دختره از الان دیگه زنه منه، بیاید سمتش پاره اید.
ران: ببینم شریک میشی؟
سانزو: ببند دهنتو مرتیکه الدنگ.
ران: 😑😂.
ریندو: بیخیال *میاد جلوی ات*کوچولو اسمت چیه؟
ات: اسمم اتِ.
ریندو: من ریندوعم.
ران: منم ران ام.
مایکی: منم مایکی رئیس این اصگلام*تازه رسید*.
همچنان که همه خودشونو معرفی میکردن ات فقط داشت به اینکه شب چجوری فرار کنه فکر میکرد
که یهو سانزو گفت: اصگلا ول کنید فردا خودتونو معرفی کنید بچه خستس.
بعد ات رو راهنمایی کرد به اتاقش.
وسایل جدیدی که برای ات گرفته بود رو گزاشت تو اتاقش و تمام خوراکی های ات رو تو مینی یخچالش، اتاق ات یک اتاق رویایی بود که ات همیشه آرزوشو داشت.
سانزو میخواست بره که یهو بدون اینکه برگرده جلوی در اتاق وایساد و گفت: فکر فرار به سرت بزنه، بدجور تنبیه میشی*نیشخند*و بعد رفت
نصف شب دورو برای ساعت ۴ بود که ات رفت ببینه در بازه یا نه که قفل بود، پنجره ها هم باز بودن ولی اگه میپرید پایین له و لورده میشد، پس فعلا بیخیالش شد.
فرداش وقتی سانزو فهمید ات کلاس داره ات رو برد گزاشت مدرسه، اون روز هم بچه ها ات رو اذیت کردن مدرسه تموم شد، ات میخواست از موقعیت استفاده کنه و فلنگو ببنده که یهو سانزو رو با ی موتور مشگی و دوتا کلاه کاسکت مشگی جلوی مدرسه دید و منتظرش بود، ولی بازم دوباره همه ی دخترا دورش جمع شده بودن که سانزو یهو چشمش به ات افتاد و داد زد
سانزو: ات بیا اینجا
همه ی دخترا به چشم دشمن به ات نگاه کردن و........



ادامه دارد
دیدگاه ها (۶)

مرسی گلبم

فیک سانزو. قسمت. چهارم یهو یه دختره به اسم روبی رفت سمت ات و...

فیک سانزو. قسمت. دومویو ات: مثل همیشه خسته از مدرسه برگشتم و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط