{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"از کتاب "نهنگ ها بی گذر نامه عبور می کنند

"از کتاب "نهنگ ها بی گذر نامه عبور می کنند

در خانه ی ما هر کس چیزی کم داشت
خواهرم جهاز ، خودم کفش ، پدرم خنده
و بیچاره مادرم
خون
رفتیم دکتر گفتند : پسته خوب است
قدری پسته ی زبان بسته خریدیم
بیچاره ها لال بودند
آمدیم سکوتشان را بشکنیم
دندان خواهرم شکست...
دیدگاه ها (۱)

رمان لونا و ویلیام قسمت ۵

"از کتاب "نهنگ ها بی گذر نامه عبور می کننددر خانه ی ما هر کس...

در خانه ی ما هر کسی‌ چیزی کم داشت! پدرِ مرحومم خنده، خواهرم ...

#بخون ..در خانه ی ما هرکسی چیزی کم داشت ..پدرمرحومم خندهخواه...

پدرم دلواپسِ آینده‌ی خواهرم است، اما حتی یک‌بار هم اتفاق نیف...

پدرم دلواپسِ آینده‌ی خواهرم است، اما حتی یک‌بار هم اتفاق نیف...

پدرم دلواپسِ آینده‌ی خواهرم است، اما حتی یک‌بار هم اتفاق نیف...

پدرم دلواپسِ آینده‌ی خواهرم است، اما حتی یک‌بار هم اتفاق نیف...

پدرم دلواپسِ آینده‌ی خواهرم است، اما حتی یک‌بار هم اتفاق نیف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط