{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

𝑴𝒚 𝒍𝒊𝒍𝒊𝒐𝒎

𝑴𝒚 𝒍𝒊𝒍𝒊𝒐𝒎
part:28
یه هفته گذشته بود
یه هفته از ترک کردن آغوش گرمش گذشته بود
توی این یه هفته به معنای واقعی افسرده شده بود
کل شب و روزش شده بود گریه و تنها شاهد گریه هاش تنها یادگاریش بود
شاید اگه میدونست معشوقش هم اون ور دنیا داره مثله خودش عذاب میکشه آرومتر میشد!
.
.
.
-بس کن داری چیکار میکنی کریسسس!
+تنها بزار مینهو میفهمیییی؟فقط بروووو
-برم که چیکار کنم؟برم و ببینم خودتو اینطوری داری نابود میکنی؟داری با خودت چیکار میکنی؟فک میکنی با اینکارت اون برمیگرده؟هان؟کل کره رو دنبالش گشتم کریس!از سئول بگیر تا کوچیکترین روستا ها هیچ جا نیست!دیگه خسته شدم از اینور تو که داری خودتو نابود میکنی از اونور هم جیسونگ!میگی من چیکار کنم؟اینقدر اون سیگار لعنتی رو نکششش!
+ولم کن مینهوووو،داری با حرفات نابودم میکنی فقط برووو!
-به خودت بیا کریس اون رفتهههه!ترکت کردههه میفهمی؟اگه یه ذره دوست داشت تنهات نمیزاشتتتت!

شاید اگه مینهو یکم درکش می‌کرد هیچوقت اون حرفا رو بهش نمیزد
ترکش کرده بود؟به همین آسونی؟اما احساساتش چی...میتونست باور کنه؟معلومه که نه...قطعا یه اتفاقی افتاده بود که لیلیمومش ترکش کرده بود!
ولی کی اینقدر لیلیمومش سنگدل شده بود که بدون اینکه چیزی بگه بزاره و بره؟
قلبش تحمل درک این قضیه رو نداشت هر لحظه ممکن بود از دوری معشوقش دیگه نزنه!
کل این یه هفته کانگ بهش گیر داده بود که بیاد و کارهای باندش و انجام بده ولی دیگه هیچی براش مهم نبود!هیچی...
وقتی مین سولش کنارش نبود باندش به چه دردی میخورد؟
کل این مدت و با سیگار و الکل خودشو خفه کرده بود تا شاید یکم ذهنش آروم بشه ولی وقتی دلیل نفس کشیدناش کنارش نبود میتونست آروم باشه؟
میتونست به شخصه اعتراف کنه که تمام کارها روی دوش مینهو افتاده بود ولی چطوری اینقدر بی‌رحمانه میتونست بگه که همه وجودش ترکش کرده و دوسش نداره؟

بعد از زدن اون حرف پشیمون بود...نباید اون حرفا رو به هیونگش میزد!
درکش می‌کرد!درکش میکرد که هیونگش از دوری معشوقش آروم نباشه ولی خودش خسته بود...خیلی خسته!کل این یک هفته همه چی رو سعی می‌کرد به بهترین نحو انجام بده
خودش شده بود تیکه گاه برای هیونگ و جیسونگش!ولی کی بود که تکیه گاه خودش باشه؟...

-میرم کریس همونطور که خودت خواستی!با موندنم فقط همه چی رو بدتر میکنم...ولی خواهش میکنه اینقدر خودت و داغون نکن التماست میکنم...خودتو اینقدر با اون سیگار لعنتی خفه نکن،حداقل به ریه هات رحم کن!
+نمیتونم مینهو میفهمی؟تنها چیزی که الان میتونه آرومم کنه همین سیگاره!که هر چند اون نمیتونه قلبم و درمان کنه...

حرفی نداشت بزنه!پس بعد از اینکه هیونگش و توی آغوشش گرفت خارج شد و چان و تنها گزاشت

حالا خودش مونده بود یادگاریش...
سرش از شدت الکلی که خورده بود در حاله انفجار بود
بخاطر زیاد کشیدن سیگار به سرفه افتاده بود
زانوهاش سست شد و روی زمین افتاد
تحمل نداشت...مگه قلبش چقدر تحمل دوری رو داشت...کاش حداقل مین سولش بهش میگفت چرا ترکش کرده!
دلش تنگ شده بود...برای همه ی وجودش
دلش آغوشش و میخواست
دلش می‌خواست دوباره با اون تیله های مشکیش که کل زندگیش بود بهش زل بزنه و صداش کنه "چانیه من؟"
خاطره ها به مغزش هجوم آروده بود
گلدون کنار دستش و برداشت و به سمت آینه قدی که رو به روش بود پرت کرد
تیکه های آینه کل اتاق و پر کرد
آشنا بود...تیکه های آینه خیلی شبیه قلبش بود!
.
.
.

دیگه نمیتونست اینجوری ادامه بده
یه راه و انتخاب کرده بود و باید تا تهش میرفت
هیچ راه برگشتی وجود نداشت
پس چرا باید با گریه شب و روزش و سر می‌کرد
با گریه هاش چانیش پیشش برمیگشت؟
با گریه چی درست میشد؟
پس به سمت گوشیش رفت و تصمیم گرفت دنبال کار بگرده!
درسته زیاد سنی نداشت ولی حداقل کار کردن میتونست حواسش و پرت کنه و دیگه به چان فکر نکنه
ترجیحش این بود که سراغ کمپانی های مختلف بره
چون بیشتر وقتش و میتونست توی کمپانی بگذرونه و کمتر به چیز دیگه ای فکر کنه
همینجوری داشت کمپانی های مختلف و بررسی می‌کرد که چشمش به یه کمپانی جلب شد
کمپانی دایمند؟صفحه رو باز کرد که کلی مشخصات از کمپانی براش بالا اومد
"کمپانی دایمند:یه کمپانی طراح لباس که مشهور ترین کمپانیه سیدنیه،و کلی طراح از سراسر دنیا در این کمپانی مشغول هستند
با مدیریت لی مایکل"
تصمیم گرفت که به آقای کانگ زنگ بزنه شاید بتونه یکاری کنه که توی اون کمپانی استخدام بشه
خیلی فرصت خوبی بود مخصوصا برای مین سول که رشته اش طراحی لباس بود

برای ادامش برید اسلاید بعد🚫
احساس میکنم این پارت و بد نوشتم ایثث...🚮💔
از شخصیت جدید فیک خوشتون میادد؟😌
شرط ها:۸ تا بازنشر/۲۰ تا کامنت/۳۸ تا لایک🪷
دیدگاه ها (۲۶)

𝐍𝐞𝐰 𝐩𝐨𝐬𝐭✨️جِــ☆ئو‌نـــᵗ᷒ᰰ‌‌هــیـפּنـاᵗ᷒ᰰ🪷:سنطهاینسمطتزدیگسمط...

𝐍𝐞𝐰 𝐩𝐨𝐬𝐭✨️جِــ☆ئو‌نـــᵗ᷒ᰰ‌‌هــیـפּنـاᵗ᷒ᰰ🪷:چرا همون یه دونه ه...

𝐍𝐞𝐰 𝐩𝐨𝐬𝐭✨️جِــ☆ئو‌نـــᵗ᷒ᰰ‌‌هــیـפּنـاᵗ᷒ᰰ🪷:خیلیییی گوگولیهههه...

‌پارت۲۱Love‌ویو‌جیسونگ من ....من ... باید چیکار کنم ؟‌برقصم؟...

پارت۲۳Loveاز یه ترف درد پاش دیگه نتونست تحمل کنه چشماش بسته ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط