{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سالم که بود هرموقع مامان رو پشت میز خیاطی اش میدیدم

۵-۶ سالم که بود، هرموقع مامان رو پشت میز خیاطی اش می‌دیدم، سریع چرخ‌خیاطی اسباب‌بازی که بابا برای تولدم خریده بود رو برمی‌داشتم و میشستم کنار مامان. دقت می‌کردم به کارش و سعی می‌کردم هرکاری که انجام میده رو تکرار کنم. علاقه من به دوخت و دوز، به همون دوران ختم نشد. یه مدتی کلاس طراحی دوخت رفتم و با چرخ مارشال مامان لباس دوختم. تمام مدت خیاطی، دخترم و لباسهایی که قراره براش بدوزم رو تصور کردم.
یکی از خوبی های یادگرفتن خیاطی این بود که برای بعضی از عکسهام، لباس طراحی کردم و دوختم. اتفاقی که حس من رو به عکاسی چند برابر کرد .
دیدگاه ها (۱)

موجه ترین دلیل"دوست داشتن"است لبخند بی اختیاری کهدلیلش لبخند...

کارت نباشد ،تو!خودت باش...با تمام مهربان هایت،تو!خودت باش......

برای عوض کردن زندگیمان، برای تغییر دادن خودمان هیچ گاه دیر ن...

از عشق تویک ریز دلم میریزدبودنتحال عجیبیستتو باید باشی.. امی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط