{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part 6

Part 6
🦋 Alone butterfly
عکس دومی لباسه جیمینه.
.............................
_اههههه پس اون برده ی لعنتی کجاست.
+ا. ارباب.
_اومدی امگای من؟
+بله ارباب.
_خب... بگو ببینم هرزه کوچولو... برای مراسمه امشب آماده ای ؟
+ب.. بله
_بهت گفتن چه مراسمی داریم؟
+خ.. خب من... من فقط میدونم باید برای شما برقصم با آهنگ قبیله ی کیم.
_همین؟
+. ب.. بله
_تا همین حد بدون که امشب تو زندگیت عوض میشه.... قدر این لحاظه هارو بدون... چون از این به بعد قراره نیاز مند ترین آدم... البته.. نیاز مند ترین موجوده زمین بشی 😏

+چ.. چی 😨
_هیششششششش.... فقط برلن برقص.
.........
جیمین شروع کرد به رقصیدن... همونطور که بهش یاد داده بودن...
ولی با ترس و لرز.... چون تهیونگ خیلی تیز و عمیق بهش خیره شده بود
.
رقصید.... کمرش رو تکون داد... خیلی آروم.... آروم.... چشماشو بست و آروم چرخید.
تهیونگ مجذوب اون کمر و بدن شده بود.... چطور یه پسره امگا انقدر زیبا و لطیف میتونه برقصه... با اون لباسه حریر که تو تنش با هر وزشه باد تکون می‌خورد... با اون موهای طلایی که با باد تکون می‌خورد... اون لبا... اون لبای قلوه ای... و... و اون گردنه خوش فرم و سفید..... و یا سیبه گلوی کوچولو که آروم تکون می‌خورد........ مچه دستش باند پیچی شده بود و یکی از انگشت هاش که ناخونش توسط پدرش کنده شده بود رو با چشم های قوی بسته بودن..... درسته... جیمین درد داشت.... خیلی زیاد.... کمرش به شدت ضرب دیده بود ولی نتونسته بود به تهیونگ بگه.... چون شاید میگفت :( پدرت کتکت زده پس به من ربطی نداره...)
پس با درد داشت می‌رقصید.... ولی لبخند میزد... و اشک های ریز از چشم هاش جاری بود.
_جیمین
جیمین از رقصیدن ایستاد و به اربابش نگاه کرد که چقدر چشماش سیاه شده و آروم حرف میزنه
+بله ارباب.
_از زندگیت لذت میبری ؟
+چ.. چی
_جوابمو بده...(با صدای آرومو ملایم)
+خب.... خب... م. من...
_راستش رو بگو
+خب.... ن... نه.. و. ولی... ولی فقط به خاطر اینکه کسی منو نمیخواد.
_چرا
+آخه... آخه من یه امگا هستم... و.. و.. و تنها چیزی که به دردش میخورم بردگی کردنه
_کی گفته.
+پ.. پدرم
_تو اونو باور داری؟
+ن.. نه
_پس حرف هاشم باور نداشته باش
+هق... هق
_میدونم امشب درد داشتی ولی از من مخفی کردی.... میدونم تو فکر میکردی من نمی‌فهمم... ولی من یک آلفای اصیلم.... این چیزا رو متوجه میشم
+هق.. هق.. هق
_تمامه اینارو می‌دونم... وقتی تو راه بودیم تو داشتی با نیاز خیلی شدیدی سینه هامو مک میزدی.... یعنی حتی با اینکه از من می‌ترسی ولی دنبال پناه میگردی... حتی تو آغوش کسی که ازش می‌ترسی.
+ه. هق.... م. من... امگای بدی هستم... ن.. نباید دردامو کسی ببینه.... م.. مگه نه 😢 هق...
_هیششششششش.. بیا اینجا.... بیا توی بغلم
+هق.. 🫂🫂🫂🫂
"جیمین جوری تو بغل که تهیونگ افتاد که انگار سال هاست که دنباله یک آغوش میگرده.
_بگو ببینم.... تاحالا چیزی در مورده من شنیدی ؟
+خ. خب... راستش نه
_من جاودانه هستم میدونستی؟
+چ. چی
_من 200 ساله که توی این دنیا هستم.
+چ. چیییییی
_آروم باش... خب دلیلش رو خیلی زود میفهمی
"جیمین سرشو بلند کرد و به چشم های عمیقه تهیونگ نگاه کرد
_ماله من میشی ؟
+ا.. ارباب
" و تهیونگ سرشو کرد تو گردنه جیمین و.............!!!!!!!!!!!!!!!
ادامه دارد...................
دیدگاه ها (۷)

خب ببینید1 داره ارباب بردگی داستان رو میگه2 زنجیر هایی که به...

Part 5🦋 Alone butterfly...........$ارباب رسیدیم_باشه... جیمی...

Part 4🦋 Alone butterfly........._اسمت چی بود ؟ (سرد) +ج.. ج....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط