بعد تو بغض و لبخندم را به هم آمیختم

بعد تو بغض و لبخندم را به هم آمیختم
از تو شعری گفتم و اشک خدا را ریختم
بعد تو طعنه ی ثانیه آزارم میداد،
ساعتم را در وسط شهر به دار آویختم
دیدگاه ها (۳)

ایی والللله شنص زیر صفر خخخ@_@

#آذکرک من صـرت #ضـدی عـفـتـنـی .#دمـعـتی بـخـدی ..#آتفـضـل ه...

ماهی در برکه و برکه تهی از آب دانه در کویر و کویر تشنه پرنده...

خدا میدونہِ چــــے بہ منــــ گذشتہِ ....دلم از همہ از خودم ش...

خدای مهربون

part 5

پارت ۳ عشق منویوی یونگی از اولش رفتم خونه ی اون عوضی که یه د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط