بیا
بیا
با آمدن بهار
خانه ی عشقمان را از نو بسازیم
تو ملات عشق بیاور
آنقدر که شره کند
ازتخته بند تنم
و من
شراب چشمان سیاهم را
بر سیمان وجودت می ریزم
تو دوغاب تردیدها را بریز
پشت کاشی ها
تا حسادت را به حسرت
و
پشیمانی را به پریشانی
بچسباند
من جوش زنجیری می زنم
اسکلت فلزی عشقمان را
زیرسقفهای نسترن و یاسمن
محکم تر از فولاد
تا خانه ی عشقمان
هرگز کابوس آوار نبیند
تو مهره های تفاهم را
با پیچ های بلند عشق
بپیچ
تا عشقمان
با بتن مسلح هم
فالوده نخورد
با آمدن بهار
خانه ی عشقمان را از نو بسازیم
تو ملات عشق بیاور
آنقدر که شره کند
ازتخته بند تنم
و من
شراب چشمان سیاهم را
بر سیمان وجودت می ریزم
تو دوغاب تردیدها را بریز
پشت کاشی ها
تا حسادت را به حسرت
و
پشیمانی را به پریشانی
بچسباند
من جوش زنجیری می زنم
اسکلت فلزی عشقمان را
زیرسقفهای نسترن و یاسمن
محکم تر از فولاد
تا خانه ی عشقمان
هرگز کابوس آوار نبیند
تو مهره های تفاهم را
با پیچ های بلند عشق
بپیچ
تا عشقمان
با بتن مسلح هم
فالوده نخورد
- ۴۲۱
- ۲۴ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط