سناریو: وقتی اعضای بلکپینک سر ات داد میزنن
سناریو: وقتی اعضای بلکپینک سر ات داد میزنن
جیسو:
با اخم میگه:
ات، این کاری که کردی واقعاً درست نبود!
بعد که سکوت ات رو میبینه، آروم میشه و به فکر فرو میره.
جنی:
با ناراحتی صداش رو بالا میبره.
چرا بدون اینکه چیزی بگی این کارو کردی؟
چند دقیقه بعد از اتاق بیرون میاد تا با ات آروم صحبت کنه.
رزی:
با عصبانیت میگه:
دیگه خسته شدم از اینکه حرفام رو جدی نمیگیری!
وقتی اشکهای ات رو میبینه، لحنش آرومتر میشه و سکوت میکنه.
لیسا:
با صدای بلند میگه:
ات، این کار واقعاً خطرناک بود!
بعد از اینکه ات چیزی نمیگه، نفس عمیقی میکشه و سعی میکنه با آرامش باهاش حرف بزنه. 💗🖤
جیسو:
با اخم میگه:
ات، این کاری که کردی واقعاً درست نبود!
بعد که سکوت ات رو میبینه، آروم میشه و به فکر فرو میره.
جنی:
با ناراحتی صداش رو بالا میبره.
چرا بدون اینکه چیزی بگی این کارو کردی؟
چند دقیقه بعد از اتاق بیرون میاد تا با ات آروم صحبت کنه.
رزی:
با عصبانیت میگه:
دیگه خسته شدم از اینکه حرفام رو جدی نمیگیری!
وقتی اشکهای ات رو میبینه، لحنش آرومتر میشه و سکوت میکنه.
لیسا:
با صدای بلند میگه:
ات، این کار واقعاً خطرناک بود!
بعد از اینکه ات چیزی نمیگه، نفس عمیقی میکشه و سعی میکنه با آرامش باهاش حرف بزنه. 💗🖤
- ۱۳۴
- ۰۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط