{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لبهایت به جان دیگری می افتد

لبهایت به جان دیگری می افتد


درد هایت به شب من


این مشروب ها بی تو


سری را گیج بی کسی نمی کنند


تو از تمام جمع های بی من


تا می توانی لذت ببر


من به دراکولایی قناعت کرده ام


که از بی کسی


تنها خون خودش را می خورد.
دیدگاه ها (۱۰)

تنگ آمده کوچه های شهراز هضم دردهای تنمدرشب بی حاصل جمعهآنقدر...

این روزها خیلی ها از من دلگیرندمثلا همین لبخندمدیروزبغض کرده...

کمی خودت را به شعر من بمالبگذار بوی تو بگیرد این احساسمثل هم...

نزدیکت مــــــــــی شوم بــــــــــوی دریــــــــــا مــــــ...

نومیدی

⭕️ می توانی یا نمی توانی!🔻پزشکیان در شب عاشورا : من نمی‌توان...

می‌دانم که تو نیز شب‌هایی را در زندگی‌ات تجربه کرده‌ای که گو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط