{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بس که لبریزم از تو

بس که لبریزم از تو
میخواهم بدوم در میان صحراها
سر بکوبم به سنگ کوهستان
تن بکوبم به موج دریاها

من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست
دیدگاه ها (۱)

« ‏از رنجی که می‌کشیم،پیداست به آنچه که باید،عمل نکرده‌ایم.»

پاسخیدر خورِ پیچیدگیِ مویِ تو نیست ...می کِشد کار ِ مناز فکر...

بردی از یادمبر این ماتم عزادارم هنوز اعترافی تلخ خواهی؟دوستت...

بیخود منتظرت هستم و هربار که صدای به هم خوردن در را میشنوماز...

افسانه ی خون و گل قسمت ۳۹: در آستانه‌ی خلاءقلعه با صدایی مه...

اما تو عزیز تر از جانم،چیزی بود که دلم می‌خواست قبل از وداع ...

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ¹⁰باران شروع به باریدن کرده بود و را...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط