{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نمی دانم چرا امشب واژه هایم

نمی دانم چرا امشب واژه هایم

خیس شده اند

مثل آسمانی که امشب می بارد.

و اینک باران

بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند

و چشمانم را نوازش می دهد

تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
دیدگاه ها (۱)

چشمان قشنگ تو مجسّم شدنی نیستآهنگ دلم بی تو منظّم شدنی نیستق...

نپرس حال مرا تا غزل به لب دارمخودت بفهم که حالم بد است و تب ...

روزگاری عشق من بودی محبت داشتی عاشقم بودی و با من میل ...

حسرتم درغم عشقت چقدرعالی بودزندگی بی‌تو فقط غصه وبدحالی بودس...

بزن باران درین بستر که همراهِ تو می بارممیانِ عقل و احساسم ز...

طبیعت

پاییز در راه استفصلِ شکفتنِ ترنم‌های عاشقانهدر کلبه‌ی شعر و ...

.صدایت، طنینِ زندگی‌ست در کویر خاموشِ دلمهر واژه‌ات، نسیمی‌س...

می‌دانم که تو نیز شب‌هایی را در زندگی‌ات تجربه کرده‌ای که گو...

‌ ‌ ‌🖤🥀🖤🥀🖤🥀🖤🥀 کربلا…🥀💔اینجا دل را جا می‌گذاری و با چشمانی خی...

احساس می‌کنم پاییز آسمان را به من نزدیک‌تر می‌کندانگار هدیه ...

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط