{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوست داشتن را آن رفیق مجازی بمن آموخت

دوست داشتن را آن رفیق مجازی بمن آموخت
او که نه با رنگ صدایم آشناست
نه برق نگاهم
و نه گرمی دستانم.....
بی هیچ چشمداشتی احوالم را میپرسد
و به انتظار سلام دوباره ام
مینشیند
تا خلوت این دل زنگار گرفته را
با کلمات پر محبتش بشکند
او همان است که صدایش با دل خاموشم
هم آهنگ است
دوستش دارم به اندازه زره زره تنهایم
و نهایت احساس خشکیده ام
او همان است که به دل ساده ام فهماند
و دوست داشتن چقدر زیباست...
دیدگاه ها (۵)

روزی زنی با شوهرش غذا میخورد. فقیری درب خانه را زد. زن بلند...

سلامتی آن رفیقی که مجازی بمن   آموخت او ڪہ نہ با رنگ صدایم  ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط