بماند به یادگار.... کپشن درد و دلیِ از زندگی خودم.
بماند به یادگار.... کپشن درد و دلیِ از زندگی خودم.
همیشه اون آدم بیچارهِ بودم.... همونی که دردشو ب نحو احسنت پنهان میکنه، از اونایی ک میخنده و صداش گوش دنیارو کر میکنه و حسودارو بیدار که:خوش به حالت که همیشه شاد و شنگولی.... بابا ماشاالله به این کودک درون😏
هعی.....
اونی که به واسطه قلب رئوف و مهربونی که داره میگ دردم برای خودم الان دردِ بزار فقط خودم زجر بکشم اگرررر
از دلم بره بیرون و بریزه روی هزارو یک انباشته ی نگرانی های مامانم میشه طناب میوفته دور گردن خودم بدتر میشه
از دهنم بپره بابام بفهمه سرشو ک بزاره رو بالشت تا صب به من فکر کنه من دق میکنم از غصه ای ک اون بخوره و بخاطر من باشه
سر درد و دلم با خواهرم باز شه و بفهمه این همه خوشبختی و آرامش و ک دم میزدم ازش فقط وانمود بوده و قرار نیست یک بار از ته دل بخندم و شاد باشم... اون موقع همین ی ذره امیدمم از دست میدم
نه من نیستم.... من آدم درد و دل نیستم
من آدم سوختن و ساختنم
بعد این همه سوختن.... تصمیم گرفتم بنویسم... نقاشی بکشم.... حواسم و پرت کنم از این زندگی
غم هام نمک گیر اشک هام شدن..... نمی رن....
اگر موافقید ک روز مرگی بزارم کپشن بنویسم اعلام کنید.
ممنون از تک تک کسایی ک خوندید
تک تک کلمات و تایپ کردم و بغض کردم و اشک ریختم و
حالم خوب شد.
همیشه اون آدم بیچارهِ بودم.... همونی که دردشو ب نحو احسنت پنهان میکنه، از اونایی ک میخنده و صداش گوش دنیارو کر میکنه و حسودارو بیدار که:خوش به حالت که همیشه شاد و شنگولی.... بابا ماشاالله به این کودک درون😏
هعی.....
اونی که به واسطه قلب رئوف و مهربونی که داره میگ دردم برای خودم الان دردِ بزار فقط خودم زجر بکشم اگرررر
از دلم بره بیرون و بریزه روی هزارو یک انباشته ی نگرانی های مامانم میشه طناب میوفته دور گردن خودم بدتر میشه
از دهنم بپره بابام بفهمه سرشو ک بزاره رو بالشت تا صب به من فکر کنه من دق میکنم از غصه ای ک اون بخوره و بخاطر من باشه
سر درد و دلم با خواهرم باز شه و بفهمه این همه خوشبختی و آرامش و ک دم میزدم ازش فقط وانمود بوده و قرار نیست یک بار از ته دل بخندم و شاد باشم... اون موقع همین ی ذره امیدمم از دست میدم
نه من نیستم.... من آدم درد و دل نیستم
من آدم سوختن و ساختنم
بعد این همه سوختن.... تصمیم گرفتم بنویسم... نقاشی بکشم.... حواسم و پرت کنم از این زندگی
غم هام نمک گیر اشک هام شدن..... نمی رن....
اگر موافقید ک روز مرگی بزارم کپشن بنویسم اعلام کنید.
ممنون از تک تک کسایی ک خوندید
تک تک کلمات و تایپ کردم و بغض کردم و اشک ریختم و
حالم خوب شد.
- ۳۰۵
- ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط