من تو زندگم فقط با ه دختر رفتم افه البته تنها نبود

من تو زندگيم فقط با يه دختر رفتم كافه ! البته تنها نبود ، دوسته خُلِشم بود !
نشستم رو به روش زل زدم تو چشاش ...
باره اولم بود ديگه . باره اولي كه باش قرار گذاشته بودم . حس عجيبي بود . يه حسي كه تا حالا تجربش نكرده بودم . چشاش قشنگترين چيزي بود كه تا حالا ديده بودم . برق ميزد ! نه از اين برق معموليا هااا ، نه ! يه برق به بزرگيه نيروگاه برق محلمون ! محوش شده بودم . دهنم خشك شده بود نميدونستم چي بگم ! يه چند دقيقه اي همينجوري زل زده بوديم به هم . يهو گفت خب چه خبر ؟! منم آب دهنمو قورت دادمو گفتم خبر اينكه از چند دقيقه پيش خيلي بيشتر دوست دارم !
صدام ميلرزيد ! تابلو بود استرس دارم ...
يهو خنديد . نه از اين خنده معموليا هاااا ، نه ! از اين خنده ها كه آدم دوس داره بميره براش ...
بعد بدون اينكه دوستش بفهمه يواش زير لبي گفت دوسِت دارم ! نميدونم چرا ولي تا اينو گفت قلبم شروع كرد به تند تند زدن ! انگار تو يه مسابقه ي فوتبال بودمو دقيقه ي اخر ! قلبم بدجوري تند ميزد ! يه حس عجيبي بود . حسي كه بدجوري دوسِش داشتم !
اون شب گذشت ...
هرجوري كه بود تموم شد !
حالا از اون روز دقيقا ٢٥٦ روزه كه ميگذره ...
اون فرد رفت و من خيلي وقته كه تنهام ...
تو اين ٢٥٦ روز هروز داشتم به اون آدم فكر ميكردم!
به چشاش ، به لباش موقع گفتنِ دوسِت دارم ...
به همه ي اتفاقاي خوب و بدش ، به خنده هاش ...
بعد از رفتن اون از زبونِ آدماي زيادي جمله ي دوسِت دارمو شنيدم ! اما ديگه هيچوقت دلم نلرزيد . منم هيچكدومو ديگه باور نكردم ...
من ميگم دل آدم فقط يه بار ميلرزه ! اگه اون يه بارو از دست بده ديگه حالش خوب نميشه ....
مِث حال من ...
من الان خيلي وقته تو چشاي بقيه دنبال همون برقم ! رو لباشون دنبال همون خنديدنم ! و تو نگاشون دنبالِ همون به لرزه آوردن دلم ....
اما نيست كه نيست ...
و اين نبودن باعث ميشه ديگه حالت خوب نشه ...🍃💔😔
دیدگاه ها (۶)

دلِ ديگه ! ميگيره يه وقتايي ... بخدا منم دلم ميخواد شاد باشم...

چشاش چشاش چشاش ...همه دنيا يادم بره ، اون چشا ولي از ياد من ...

‏اونا که میرن پیش فالگیر یا دعانویسنه بیسواد و املن نه عقب‌ ...

یه چیزایی هست ،نه میشه نوشت نه میشه به زبون آوردو نه میشه فر...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۴۵۴ گردنش اویزون شدم. خندید و ...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۴۴۸ عمیق گفت به همه شون و از ج...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۴۲۲و انگشتم رو روي بازوش کشیدم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط