part
part 5
نوری در میان تاریکی
(بچه ها از اونجایی که همتون باکودکو خواستین، اوکیه 👍😁 ماشالله همتون باکودکو فن هستین 🤣(از جمله خودم))
آیزاوا : امروزی تمرین عملی داریم و هر کی آخر بشه اخراجه
یهو کل کلاس صداشون در اومد و اعتراض کردن ولی آیزاوا به یک ورش بود و اهمیت نداد 👍
همه بچه ها لباس ها شون رو عوض کردن و رفتن زمین پشت مدرسه
آیزاوا: باکوگو بیا تو بنداز هر چی نباشه تو آزمون عملی نفر اول شدی
باکوگو پوزخندی زد و با قیافه مغرورش رفت و توپ رو گرفت و یک کش و قوسی به بدنش داد و توپ رو پرت کرد
آیزاوا :172 متر
آشیدو مینا : کسی کمتر از این هم انتظار نداره از نفر اول
بچه ها یکی یکی اومدن و انداختن و حالا نوبت ایزوکو بود
آیزاوا : میدوریا، تویی
ایزوکو اومد جلو و توپ رو گرفت و با قدرت یکی برای همه پرت کرد و شد 183 متر
باکوگو اعصابش بهم ریخته بود چون نمیخواست جلو دکو کم بیاره و از اونجایی که دکو ازش بهتر پرتاب کرده بود اعصابش بهم ریخته بود...
استاد آیزاوا گو... اهم یعنی خوب بقیه آزمون ها هم گرفت و نتایج اعلام شد :
1 باکوگو
2 تودوروکی
و ایزوکو آخر شده بود 👌
استاد آیزاوا با یک لبخند سادیستی ( سادیستی :کسی که از رنج بقیه لذت میبره کلا کرم دارن 👍) گفت : شوخی کردم 😐
ایزوکو نفس راحت کشید و دوباره برگشتن سمت کلاس به چند ساعت مدرسه تموم شد و ایزوکو داشت میرفت که اوچاکو کصخ... اهممم... یهو اومد و گفت: نظرت چیه با هم بریم؟
ایزوکو ناخواسته قبول کرد و با هم راه افتادن...
(نویسنده: اوچاکو فلان فلان شده نزدیک ایزوکو من نشووووو اوچاکو : به تو چه دوست دارم 👍 نویسنده : زدم بدبختت کردم تو داستان میفهمی قدرت دست کیه 😐👍)
خلاصه ایزوکو بلاخره ز دست اوچاکو راحت شد و رفت خونه
اینکو : پسرم خوش اومدی!
ایزوکو : ممنون مامان غذا چیه؟
اینکو : غذای مورد علاقت عزیزم
ایزوکو رفت تو اتاقش و لباساشو عوض کرد و اومد تو پذیرایی و رو مبل نشست ایزوکو متوجه شد که مادرش غذای بیش از حد درست کرده انگار که میخوای مهمونی چیزی بیاد
ایزوکو تو همین فکر ها بود که یهو زنگ خونه خورد...
امیدوارم از این پارت هم خوشتون اومده باشه 💓 اگه دوست داشتین لایک کنین چون بهم خیلی انرژی میده ❤ کامنت هم بذارین 💌
آریگادو❤💚💚
نوری در میان تاریکی
(بچه ها از اونجایی که همتون باکودکو خواستین، اوکیه 👍😁 ماشالله همتون باکودکو فن هستین 🤣(از جمله خودم))
آیزاوا : امروزی تمرین عملی داریم و هر کی آخر بشه اخراجه
یهو کل کلاس صداشون در اومد و اعتراض کردن ولی آیزاوا به یک ورش بود و اهمیت نداد 👍
همه بچه ها لباس ها شون رو عوض کردن و رفتن زمین پشت مدرسه
آیزاوا: باکوگو بیا تو بنداز هر چی نباشه تو آزمون عملی نفر اول شدی
باکوگو پوزخندی زد و با قیافه مغرورش رفت و توپ رو گرفت و یک کش و قوسی به بدنش داد و توپ رو پرت کرد
آیزاوا :172 متر
آشیدو مینا : کسی کمتر از این هم انتظار نداره از نفر اول
بچه ها یکی یکی اومدن و انداختن و حالا نوبت ایزوکو بود
آیزاوا : میدوریا، تویی
ایزوکو اومد جلو و توپ رو گرفت و با قدرت یکی برای همه پرت کرد و شد 183 متر
باکوگو اعصابش بهم ریخته بود چون نمیخواست جلو دکو کم بیاره و از اونجایی که دکو ازش بهتر پرتاب کرده بود اعصابش بهم ریخته بود...
استاد آیزاوا گو... اهم یعنی خوب بقیه آزمون ها هم گرفت و نتایج اعلام شد :
1 باکوگو
2 تودوروکی
و ایزوکو آخر شده بود 👌
استاد آیزاوا با یک لبخند سادیستی ( سادیستی :کسی که از رنج بقیه لذت میبره کلا کرم دارن 👍) گفت : شوخی کردم 😐
ایزوکو نفس راحت کشید و دوباره برگشتن سمت کلاس به چند ساعت مدرسه تموم شد و ایزوکو داشت میرفت که اوچاکو کصخ... اهممم... یهو اومد و گفت: نظرت چیه با هم بریم؟
ایزوکو ناخواسته قبول کرد و با هم راه افتادن...
(نویسنده: اوچاکو فلان فلان شده نزدیک ایزوکو من نشووووو اوچاکو : به تو چه دوست دارم 👍 نویسنده : زدم بدبختت کردم تو داستان میفهمی قدرت دست کیه 😐👍)
خلاصه ایزوکو بلاخره ز دست اوچاکو راحت شد و رفت خونه
اینکو : پسرم خوش اومدی!
ایزوکو : ممنون مامان غذا چیه؟
اینکو : غذای مورد علاقت عزیزم
ایزوکو رفت تو اتاقش و لباساشو عوض کرد و اومد تو پذیرایی و رو مبل نشست ایزوکو متوجه شد که مادرش غذای بیش از حد درست کرده انگار که میخوای مهمونی چیزی بیاد
ایزوکو تو همین فکر ها بود که یهو زنگ خونه خورد...
امیدوارم از این پارت هم خوشتون اومده باشه 💓 اگه دوست داشتین لایک کنین چون بهم خیلی انرژی میده ❤ کامنت هم بذارین 💌
آریگادو❤💚💚
- ۶.۸k
- ۰۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط