{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چن پارتی از ته

چن پارتی از ته

سلام من لی ا/ت هستم یه سالی میشه با ته ازدواج کردم
تقریبا یه حسایی بهش پیدا کردم چون ازدواج ما از اجبار بود
ولی اون من رو نمیخواد

سلام تهیونگ هستم یه سالی هست با اجبار ازدواج کردم
یه حسایی به ا/ت پیدا کردم میخوام بهش اعتراف کنم اما نمیدونم چطوری
ویو ا/ ت
داشتم غذای مورد علاقه ته کیمچی رو درست میکردم
خب میخوام بهش اعتراف کنم اما نمیدونم چطوری
صدای در اومد در رو باز کردم
ا/ت: سلام ته چطوری
ته: سلام ا/ت بد نیستم تو چطوری
ا/ت : مرسی برو بالا لباساتو عوض کن شام رو میارم
ته: اوکی
ویو ا/ت
داشتم غذا رو میکشیدم که بازم نفسی رو روس گردنم حس کردم(عزیزان منحرف نشین)
ته: میدونستی تو من رو با چشمات دیوونه کردی( مبارکه نی ناش ناش نی ناش ناش)
ا/ت: چقد خوبن که همچین حسی رو داری منم همچین حسی رو دارم بهت (مبارکه🥳🥳👰🤵‍♂️)
ته پس بیا تا مال خودم کنمت پرنسس(بقیه شو میسپرم به ذهن خرابتون )
ویو ا/ت
صب با دل درد عجیبی بیدار شدم حالت تهوع داشتم
ته: خوبه (بچم نگرانش شده)
ا/ت آره
ته بیا پس صبحونه بخور بریم دکتر
ا/ت نه
ته هیچ مخالفت نداشته باش
ویو راوی بدبخت
بله یه صبحونه فوق رمانتیک خورون و ته ا/ت رو برد دکتر و یه‌سری آزمایش انجام دادن بله بجه دار شدن
و ته از الان تا وقتی بچه به دنیا بیاد مراقب ا/ت بود




دسم ترکید





حمایت کنین
دیدگاه ها (۳۳)

وقتی می‌فهمن دوست پسر دارین ورژن خواهرچان :آخه تو میری با او...

بچه‌ها ممنون که تا اینجا همراهیم کردینپست‌ها رو لایک کردین ...

خب چون کسی عضو نشد فعالیتمون اینجا هسولی چنلو حذف نکردم کلا ...

@jfdjdhdjnلینک کانال اد شین

دو پارتی از لینو.وقتی میخوای بهش اعتراف کنی اما.... علامت ها...

ᴘᴀʀᴛ 1ویو ا/ت ۱ساله با تهیونگ به اجبار ازدواج کردم. بابام به...

Part 23کوک ویو لباس تنه خودم و ا،ت کردم و به سمت بیمارستان ح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط