تتو آرتیست من part
تتو آرتیست من [part³⁴]
*ا/ت ویو*
اصلا نمیتونستم به فاقش نگاه کنم، اگه حتی یه ثانیه نگاه میکردم از خجالت آب میشدم اون دختره هم فقط نیم تنه و پنتی تنش بود و موقع عکس توی پوزیشنهای مختلف به کوک میچسبید که همین باعث میشد به شدت حسودی کنم و حسودی صورتم قرمز بشه. بعد از مدتی که به سختی خودمو نگه داشتم تا موهای اون دختره رو نکشم و از جونگکوک دورش کنم، عکسبرداری تموم شد. جونگکوک به اتاق گریم رفت تا گریمش رو پاک کنه و من هم روی صندلی دور تر از اتاق نشستم و غرق گوشیم شدم که حتی متوجه ورود اون دختر به اتاق گریم نشدم. حدود ۲۰ دقیقه بعد متوجه دیر کردن جونگکوک شدم و از روی صندلی بلند شدم و به سمت اتاق رفتم. دستم رو روی دستگیره در گذاشتم و به پایین هل دادم. در باز شد و وقتی سرم را بالا آوردم، با دیدن صحنه روبه روم، چشمام گشاد شد و خونم از عصبانیت و حسودی به جوش اومد. آخه چطور تونستی این کارو باهام بکنی عوضی؟
*کوک ویو*
موقع عکسبرداری میتونستم متوجه نگاههای پر از حسادت ا/ت بشم اما فقط به حسودیش پوزخند زدم و از حس مالیکت طلبیش لذت بردم. بالاخره بعد از مدتی، شاید به اندازه ساعتها که طول کشید، کارمون تموم شد و من برای پاک کردن گریمم به اتاق گریم رفتم. داشتم گریمم رو پاک میکردم که یهو در باز شد از طریق آیینه روبه روم به پشتم نگاه کردم و پارتنر عکسم رو دیدم. با خوشرویی به سمتش برگشتم و بهش گفتم.
-اتفاقی افتاده؟ چیزی میخوای؟
(علامت دختره♧)
♧راستش...
-راستش چی؟
♧راستش میخوام یه چیزی بهت بگم...
-بگو میشنوم...
با تعجب پرسیدم و اون کم کم بهم نزدیک شد و یه دستش رو روی لبه میز و دست دیگش رو روی دسته صندلیم گذاشت. صورتش رو طوری بهم نزدیک کرد که باعث شد من سرم رو عقب ببرم.
♧من... من... خیلی وقته که ازت خوشم اومده.
تا دهنم رو باز کردم که چیزی بگم لبش رو روی لبم کوبوند و چشمام از تعجب گشاد شد. دستم رو بالا بردم و روی بازوهاش گذاشتم تا هلش بدم اما اون انقدر محکم وایساده بود که نمیتونستم حتی یه اینچ تکونش بدم، اما یهو در باز شد و سعی کردم یکم سرم رو به سمت در بچرخونم که با چهره عصبانی ا/ت روبه رو شدم. اون دختر حتی یه ذره هم ازم جدا نشد و به بوسیدنم ادامه داد اما من این بار محکمتر هلش دادم که باعث شد به عقب تلوتلولو بخوره. از روی صندلی بلند شدم و بدون اینکه به اون دختر اهمیت بدم به سمت ا/ت رفتم، دستم رو بلند کردم و تا خواستم دستم رو روی شونش بذارم که ا/ت عقب کشید. با اشکهایی که توی چشماش جمع شده بود و با صدای لرزان گفت.
+به من دست نزن... باورم نمیشه که تو باهام این کار رو کردی!
-ا/ت من... من واقعا...
تا خواستم حرفم رو کامل کنم که ا/ت یه سیلی محکمی به گوشم زد که باعث شد سرم به یک طرف بچرخه و ا/ت برگشت و رفت. دستم رو روی جایی که سیلی زده بود گذاشتم و بعدش دنبالش رفتم و به سمت خودم چرخوندمش. ا/ت سعی کرد دستش رو از دستم بیرون بکشه اما من دستش رو محکم نگه داشتم.
+ گفتم بهم دست نزن... ولم کن؟
-ا/ت... گوش کن... من...
+تو چی؟ تو جلوی چشمم بهم خیانت کردی!
-نه... ا/ت نه... بزار برات توضیح بدم!
+چی رو توصیح بدی؟ مثلاً میخوای بگی بهم خیانت نکردی؟
-آره ا/ت... من قسم میخورم... من واقعا بهت خیانت نکردم.
+پس چرا داشتی میبوسیدیش؟ (با داد)
+ خفه شو... خفه شوووو... دیگه نمیخوام صداتو بشنوم... میدونی چیه؟ اصلاً نباید همون اول پیشنهادت رو قبول میکردم... باید میدونستم که تو چه عوضی هستی!
-ا/ت خواهش میکنم به حرفم گو-
حرفم رو با سیلی که توی گوشم زد، قطع کرد. دوباره صورتم به یه طرف چرخید و دوباره برگشتم و بهش نگاه کردم. صورتش از اشک هاش خیی بود و با تندی دوبارهای گفت.
+آقای جئون! همه چیز بین ما تموم شد... دیگه نه من شما رو میشناسم و نه شما من رو.
با رسمی صحبت کردنش، قلبم به درد اومد. طریقهی "آقای جئون" گفتنش یا حتی "شما" گفتنش، باعث میشد حتی از خودم متنفر بشم. اشک توی چشمام جمع شد و با ناامیدی بهش نگاه کردم. ا/ت برگشت و رفت و توی تاریکی شب ناپدید شد و من رو توی این کوچهی تاریک، بیپناه و آسیب پذیر تنها گذاشت.
گند زدم اون رو از دست دادم، اما من بدون اون نمیتونم. عشقم رفت اونم بر سر یه بوسه که ا/ت فکر میکرد من میخواستم، در صورتی که من از این کار اون دختر به شدت عصبانی بودم. من هرطور شده برش میگردونم. (هارو: ای دختر بیناموس... ریده آبم قطعه.)
خلاصه که کات کردن و همه چیز تموم شد و همچنین فصل اول تموم شد اما... نگران نباشید... همونطور که میدونید این رمان دو فصل داره و هنوز فصل بعد مونده و حدودا بعد از رسیدن شرطا و بعد از چند هفته میزارم. امیدوارم خوشتون بیاد و ممنونم بابت حمایت هاتون و ماچ به کلتون🤍
بدرود🤗
شرط:
Like:25
Comment:25
*ا/ت ویو*
اصلا نمیتونستم به فاقش نگاه کنم، اگه حتی یه ثانیه نگاه میکردم از خجالت آب میشدم اون دختره هم فقط نیم تنه و پنتی تنش بود و موقع عکس توی پوزیشنهای مختلف به کوک میچسبید که همین باعث میشد به شدت حسودی کنم و حسودی صورتم قرمز بشه. بعد از مدتی که به سختی خودمو نگه داشتم تا موهای اون دختره رو نکشم و از جونگکوک دورش کنم، عکسبرداری تموم شد. جونگکوک به اتاق گریم رفت تا گریمش رو پاک کنه و من هم روی صندلی دور تر از اتاق نشستم و غرق گوشیم شدم که حتی متوجه ورود اون دختر به اتاق گریم نشدم. حدود ۲۰ دقیقه بعد متوجه دیر کردن جونگکوک شدم و از روی صندلی بلند شدم و به سمت اتاق رفتم. دستم رو روی دستگیره در گذاشتم و به پایین هل دادم. در باز شد و وقتی سرم را بالا آوردم، با دیدن صحنه روبه روم، چشمام گشاد شد و خونم از عصبانیت و حسودی به جوش اومد. آخه چطور تونستی این کارو باهام بکنی عوضی؟
*کوک ویو*
موقع عکسبرداری میتونستم متوجه نگاههای پر از حسادت ا/ت بشم اما فقط به حسودیش پوزخند زدم و از حس مالیکت طلبیش لذت بردم. بالاخره بعد از مدتی، شاید به اندازه ساعتها که طول کشید، کارمون تموم شد و من برای پاک کردن گریمم به اتاق گریم رفتم. داشتم گریمم رو پاک میکردم که یهو در باز شد از طریق آیینه روبه روم به پشتم نگاه کردم و پارتنر عکسم رو دیدم. با خوشرویی به سمتش برگشتم و بهش گفتم.
-اتفاقی افتاده؟ چیزی میخوای؟
(علامت دختره♧)
♧راستش...
-راستش چی؟
♧راستش میخوام یه چیزی بهت بگم...
-بگو میشنوم...
با تعجب پرسیدم و اون کم کم بهم نزدیک شد و یه دستش رو روی لبه میز و دست دیگش رو روی دسته صندلیم گذاشت. صورتش رو طوری بهم نزدیک کرد که باعث شد من سرم رو عقب ببرم.
♧من... من... خیلی وقته که ازت خوشم اومده.
تا دهنم رو باز کردم که چیزی بگم لبش رو روی لبم کوبوند و چشمام از تعجب گشاد شد. دستم رو بالا بردم و روی بازوهاش گذاشتم تا هلش بدم اما اون انقدر محکم وایساده بود که نمیتونستم حتی یه اینچ تکونش بدم، اما یهو در باز شد و سعی کردم یکم سرم رو به سمت در بچرخونم که با چهره عصبانی ا/ت روبه رو شدم. اون دختر حتی یه ذره هم ازم جدا نشد و به بوسیدنم ادامه داد اما من این بار محکمتر هلش دادم که باعث شد به عقب تلوتلولو بخوره. از روی صندلی بلند شدم و بدون اینکه به اون دختر اهمیت بدم به سمت ا/ت رفتم، دستم رو بلند کردم و تا خواستم دستم رو روی شونش بذارم که ا/ت عقب کشید. با اشکهایی که توی چشماش جمع شده بود و با صدای لرزان گفت.
+به من دست نزن... باورم نمیشه که تو باهام این کار رو کردی!
-ا/ت من... من واقعا...
تا خواستم حرفم رو کامل کنم که ا/ت یه سیلی محکمی به گوشم زد که باعث شد سرم به یک طرف بچرخه و ا/ت برگشت و رفت. دستم رو روی جایی که سیلی زده بود گذاشتم و بعدش دنبالش رفتم و به سمت خودم چرخوندمش. ا/ت سعی کرد دستش رو از دستم بیرون بکشه اما من دستش رو محکم نگه داشتم.
+ گفتم بهم دست نزن... ولم کن؟
-ا/ت... گوش کن... من...
+تو چی؟ تو جلوی چشمم بهم خیانت کردی!
-نه... ا/ت نه... بزار برات توضیح بدم!
+چی رو توصیح بدی؟ مثلاً میخوای بگی بهم خیانت نکردی؟
-آره ا/ت... من قسم میخورم... من واقعا بهت خیانت نکردم.
+پس چرا داشتی میبوسیدیش؟ (با داد)
+ خفه شو... خفه شوووو... دیگه نمیخوام صداتو بشنوم... میدونی چیه؟ اصلاً نباید همون اول پیشنهادت رو قبول میکردم... باید میدونستم که تو چه عوضی هستی!
-ا/ت خواهش میکنم به حرفم گو-
حرفم رو با سیلی که توی گوشم زد، قطع کرد. دوباره صورتم به یه طرف چرخید و دوباره برگشتم و بهش نگاه کردم. صورتش از اشک هاش خیی بود و با تندی دوبارهای گفت.
+آقای جئون! همه چیز بین ما تموم شد... دیگه نه من شما رو میشناسم و نه شما من رو.
با رسمی صحبت کردنش، قلبم به درد اومد. طریقهی "آقای جئون" گفتنش یا حتی "شما" گفتنش، باعث میشد حتی از خودم متنفر بشم. اشک توی چشمام جمع شد و با ناامیدی بهش نگاه کردم. ا/ت برگشت و رفت و توی تاریکی شب ناپدید شد و من رو توی این کوچهی تاریک، بیپناه و آسیب پذیر تنها گذاشت.
گند زدم اون رو از دست دادم، اما من بدون اون نمیتونم. عشقم رفت اونم بر سر یه بوسه که ا/ت فکر میکرد من میخواستم، در صورتی که من از این کار اون دختر به شدت عصبانی بودم. من هرطور شده برش میگردونم. (هارو: ای دختر بیناموس... ریده آبم قطعه.)
خلاصه که کات کردن و همه چیز تموم شد و همچنین فصل اول تموم شد اما... نگران نباشید... همونطور که میدونید این رمان دو فصل داره و هنوز فصل بعد مونده و حدودا بعد از رسیدن شرطا و بعد از چند هفته میزارم. امیدوارم خوشتون بیاد و ممنونم بابت حمایت هاتون و ماچ به کلتون🤍
بدرود🤗
شرط:
Like:25
Comment:25
- ۱.۸k
- ۲۴ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط