چیزی به او گفتم خندید
چیزی به او گفتم؛ خندید
و بین خندههایش گفت: «دیوونه!» و باز خندید.
میخواستم بگویم خب مگر میشود فرد عاقل
صدای خندههای تو را بشنود و از سر ذوق دیوانه نشود؟
ولی سکوت کردم، دیوانگی را ترجیح دادم
به قطع کردن ریتم خندههای شیرینش؛
و من دیوانه شدم، دیوانهی او
و بین خندههایش گفت: «دیوونه!» و باز خندید.
میخواستم بگویم خب مگر میشود فرد عاقل
صدای خندههای تو را بشنود و از سر ذوق دیوانه نشود؟
ولی سکوت کردم، دیوانگی را ترجیح دادم
به قطع کردن ریتم خندههای شیرینش؛
و من دیوانه شدم، دیوانهی او
- ۶۵۴
- ۰۹ فروردین ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط