گفتند عینک سیاهت را بردار

‌گُفتَند عِینَک سیاهَت را بَردار
دُنیا پُر اَز زیباییست
عِینَک را بَرداشتَم
وَحشت کَردَم اَز هیاهوی رَنگ‌ها
عِینَکَم را بِدَهید
می‌خواهَم به دُنیایِ یِکرَنگَم پَناه بِبَرَم.
دیدگاه ها (۵)

درانتهای باران بی تو بودنمرنگین کمان آغوشتشیرین می‌کند تلخی ...

با شعرهایم رونق بخشیده‌ام به حضور بی امانت می‌خواهم فرشی ببا...

مدام در افکارم راه می‌روی،کاش کمی هم با من قدم می‌زدی ...🍃🌸ن...

هر چقدر هم که دوست داشتنت را به زبان نیاوریباز هم برای نوشید...

من همیشه فکر می‌کردم اگر نماز نخوانم، خدا حتماً مرا مجازات خ...

من همیشه فکر می‌کردم اگر نماز نخوانم، خدا حتماً مرا مجازات خ...

رمان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط