{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اوقات فراغت

اوقات فراغت ۲
توی اتاق نشسته بودم...نه روی تخت و روی صندلی.... روی زمین
به بالا نگاه میکردم... اون چشم های ابیه همیشه اروم الان به توهماتم قرمز اند... پیشونی اش چین خورده و دندون هایش بهم فشرده ان....

_ چرا خوب نمیشی؟ من دارم تمام تلاشم رو میکنم، باشه؟ فقط تو مشکل نداری
من تو بزرگترین دردم و باید به این فکر کنم چی بهت بوم تا باهام یه کلوم حرف بزنی؟
اصلا به من فکر میکنی، سوگورو گتو؟ من خسته شدم از اینکه خودت رو به ضعیف بودن میزنی.... تو قرار بود قوی باشی.... تو منو از این گوهی که توش فرو میرفتم نجات میدادی.... اون سوگورو کجاست؟
*
گریه نکردم... اشک نریختم...بغض کردم ولی نشکستم... اون به من نیاز داشت ولی من شبیه یه بچه بی مصرفم
در خونه با صدای بلندی بسته شد...نشکستم... نه اگه می‌فهمید گریه کردم عذاب وجدان میگرف... پس فقط مثل یه توده چرک توی خودم جمع شدم
دیدگاه ها (۶)

خب ویدئو دوم درباره خود داستان...چون خل از دید گوجو کم حرف م...

پارت ۳گتو:نانامی برام چند دست لباس آورداز گرم کن گرفته تا شل...

راستش رو بخواید من هنوز پارت اول نذاشته بودم و منتطر نظر بود...

فیک تناسخ به یک کامیلای خونی چپتر 3

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط