موضوع اگه اونا خون اشام باشن و تو برده ی اون ها
موضوع: اگه اونا خون اشام باشن و تو برده ی اون ها
____________________________________
قدرت و ویژگی تو:
اسم:اکیا
قدرت:نیمه روباه سفید،کنترل عناصر چهارگانه(اتش،اب،باد،خاک)
___________________________________
کارکتر ها:
سانزو،مایکی
___________________________________
"سانزو"
☆وقتی گشنشه از گردن،موچ دست یا لبت خون میخوره
☆همش دوس داره ازیتت کنه تا سرخ شی و از لپت گاز بگیره
☆سر هر چیزی منتظره تا خراب کنی ببرت واسه نماز مغرب(📿🧎♂️بچم مسلمانه🤣)
☆برای صدا کردنت بهت میگه روباه کوچولو یا لیدی و بیب
سناریو کوچیک:
داشتی اشپزی می کردی برای ناهار و باید سانزو می اوردی رفتی دنبالش ولی تو اتاق نبود فهمیدی سانزو تو حموم خوابش برده
_________________________________
نکته:تو ارشد خدمتکارایی و بیشتر کارای سانزو با توعه اون به تو بیشتر از بقیه اهمیت میده یجورایی اصلا بقیه رو حساب نمی کنه فقط تو*
__________________________________
رفتی و رو زمین نشستی سانزو تو وان بزرگی خوابش برده بود اروم تکون دادی
اکیا:ارباب...ارباب....بیدار شین
سانزو کم کم چشاش باز می کنه*
سریع اکیا رو می چسبونه به دیوار *
سانزو:فک کردی کی هستی که منو از خواب بیدار می کنی؟!
اکیا هموز تو شوک بود*
اکیا:ا...ارباب...ب..بخشید....ن..نگرانت شده بودم...خ..خواستم بگم بیاین واسه ناهار
سانزو پوسخند زد و دستشو گزاشت دور کمر اکیا*
اکیا معذب(خجالت زده)شد و رفت تو حالت نیمه روباهی*
سانزو:روباه کوچولو نگران من نباش و دیگه منو بیدار نمی کنی وگرنه.....
سانزو گردن اکیا رو گاز میگیرع*
جدا میشه*
خونتو میخورم...همشو
اکیا:ب..ببخشید ا..ارباب دیگه تکرار نمیشه
سانزو:خوبه....
سانزو میره بیرون لباساش و می پوشه و میره ناهر میخوره و می خوابه،
اکیا شوک زده و کمی ترسیده تو حالت روباهی داشت عمارت و تمیز می کرد*
________________________________________________________________________
"مایکی"
◇برای خوردن خون وقتی هایی که حالش خوبه ازت اجازه میگیره و بیشتر از گردن و موچ دستت خون میخوره وقتایی که حالش بده خدا رحمتت کنه
◇بهت میگه بچه،اکی،فسقلی،روباه فسقلی
◇وقتایی که ناراحت میاد بغلت یا نمیزاره تو اتاق خودت بخوابی و شب ها بغلت می کنه(اخی بچم🥲)
◇دوست داره فقط با اون خوب باشی یبار با پست چی که خرید های عمارت و برات می کرد صمیمی شدی و مایکی خیلی عصبانی و ناراحت شد بعدا از اون روز ویگه پست چی و ندیدی و سانزو یکم سرد شد باهات تا اینکه ازش پرسیدی و وقتی فهمیدی همه ی خونشو خورده تا بمیره خیلییی ناراحت میشی و از مایکی می ترسی(گوه میخوری بچم بخاطر تو این کار و کرده*خودزنی می کنم🤣)
مایکی بعداز چند روز خسته شد و خواست دوباره باهاش صمیمی شی وقتی داشتی کارای اشپز خونرو می کردی از پشت بغلت کرد و گفت:
روباه فسقلی من ببخشید میدونم ترسیدی خواهش می کنم دوباره باهان اشتی کن
اکیا:م..مایکی؟!
من که قهر نکردم*لبخند ریز*
مایکی:راست میگی؟
اکیا:اره من برده ات ام نمی تونمم قهر کنم
مایکی خوش حال مبشه و دوباره اون لبخند دلنشینش بر می گرده *
مایکی:خیلی خب خانم کوچولو
مایکی گردن اکیا رو گاز میگیره و خونشو می خوره*
مایکی:همیشه خوش مزه ای*لبشو لیس می زنه*
___________________________________
♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
بچه ها ببخشید اگه بد شده اولین بارمه می نویسم به هرحال قول داده بودم چون ۱۰۰ تایی شدیم امیدوارم خوب شده باشه اگه بازم خواستین ۵ تا کامنت و ۵ تا لایک بزارین
♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡◇
◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇
(///>///_///<//)
____________________________________
قدرت و ویژگی تو:
اسم:اکیا
قدرت:نیمه روباه سفید،کنترل عناصر چهارگانه(اتش،اب،باد،خاک)
___________________________________
کارکتر ها:
سانزو،مایکی
___________________________________
"سانزو"
☆وقتی گشنشه از گردن،موچ دست یا لبت خون میخوره
☆همش دوس داره ازیتت کنه تا سرخ شی و از لپت گاز بگیره
☆سر هر چیزی منتظره تا خراب کنی ببرت واسه نماز مغرب(📿🧎♂️بچم مسلمانه🤣)
☆برای صدا کردنت بهت میگه روباه کوچولو یا لیدی و بیب
سناریو کوچیک:
داشتی اشپزی می کردی برای ناهار و باید سانزو می اوردی رفتی دنبالش ولی تو اتاق نبود فهمیدی سانزو تو حموم خوابش برده
_________________________________
نکته:تو ارشد خدمتکارایی و بیشتر کارای سانزو با توعه اون به تو بیشتر از بقیه اهمیت میده یجورایی اصلا بقیه رو حساب نمی کنه فقط تو*
__________________________________
رفتی و رو زمین نشستی سانزو تو وان بزرگی خوابش برده بود اروم تکون دادی
اکیا:ارباب...ارباب....بیدار شین
سانزو کم کم چشاش باز می کنه*
سریع اکیا رو می چسبونه به دیوار *
سانزو:فک کردی کی هستی که منو از خواب بیدار می کنی؟!
اکیا هموز تو شوک بود*
اکیا:ا...ارباب...ب..بخشید....ن..نگرانت شده بودم...خ..خواستم بگم بیاین واسه ناهار
سانزو پوسخند زد و دستشو گزاشت دور کمر اکیا*
اکیا معذب(خجالت زده)شد و رفت تو حالت نیمه روباهی*
سانزو:روباه کوچولو نگران من نباش و دیگه منو بیدار نمی کنی وگرنه.....
سانزو گردن اکیا رو گاز میگیرع*
جدا میشه*
خونتو میخورم...همشو
اکیا:ب..ببخشید ا..ارباب دیگه تکرار نمیشه
سانزو:خوبه....
سانزو میره بیرون لباساش و می پوشه و میره ناهر میخوره و می خوابه،
اکیا شوک زده و کمی ترسیده تو حالت روباهی داشت عمارت و تمیز می کرد*
________________________________________________________________________
"مایکی"
◇برای خوردن خون وقتی هایی که حالش خوبه ازت اجازه میگیره و بیشتر از گردن و موچ دستت خون میخوره وقتایی که حالش بده خدا رحمتت کنه
◇بهت میگه بچه،اکی،فسقلی،روباه فسقلی
◇وقتایی که ناراحت میاد بغلت یا نمیزاره تو اتاق خودت بخوابی و شب ها بغلت می کنه(اخی بچم🥲)
◇دوست داره فقط با اون خوب باشی یبار با پست چی که خرید های عمارت و برات می کرد صمیمی شدی و مایکی خیلی عصبانی و ناراحت شد بعدا از اون روز ویگه پست چی و ندیدی و سانزو یکم سرد شد باهات تا اینکه ازش پرسیدی و وقتی فهمیدی همه ی خونشو خورده تا بمیره خیلییی ناراحت میشی و از مایکی می ترسی(گوه میخوری بچم بخاطر تو این کار و کرده*خودزنی می کنم🤣)
مایکی بعداز چند روز خسته شد و خواست دوباره باهاش صمیمی شی وقتی داشتی کارای اشپز خونرو می کردی از پشت بغلت کرد و گفت:
روباه فسقلی من ببخشید میدونم ترسیدی خواهش می کنم دوباره باهان اشتی کن
اکیا:م..مایکی؟!
من که قهر نکردم*لبخند ریز*
مایکی:راست میگی؟
اکیا:اره من برده ات ام نمی تونمم قهر کنم
مایکی خوش حال مبشه و دوباره اون لبخند دلنشینش بر می گرده *
مایکی:خیلی خب خانم کوچولو
مایکی گردن اکیا رو گاز میگیره و خونشو می خوره*
مایکی:همیشه خوش مزه ای*لبشو لیس می زنه*
___________________________________
♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
بچه ها ببخشید اگه بد شده اولین بارمه می نویسم به هرحال قول داده بودم چون ۱۰۰ تایی شدیم امیدوارم خوب شده باشه اگه بازم خواستین ۵ تا کامنت و ۵ تا لایک بزارین
♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡◇
◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇
(///>///_///<//)
- ۵.۰k
- ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط