در ازل
در ازل
غم مرا گم کرده بود، آمد که پیدایم کند
پیش چشم تو به دست اشک رسوایم کند
مثل آدم در بهشتش بودم و تقدیر شد
در زمین آواره چشمان حوّایم کند
در ازل خاک دلم را عاشق خود آفرید
مشق عشقش بود که مجنون لیلایم کند
هُرم عشق وسردی قلب تو باعث می شود
اختلاف این دما طوفان و صحرایم کند
سرو آزادم که در طوفان اگر هم بشکنم
از محالات است پیش پای خود تایم کند
غم مرا گم کرده بود، آمد که پیدایم کند
پیش چشم تو به دست اشک رسوایم کند
مثل آدم در بهشتش بودم و تقدیر شد
در زمین آواره چشمان حوّایم کند
در ازل خاک دلم را عاشق خود آفرید
مشق عشقش بود که مجنون لیلایم کند
هُرم عشق وسردی قلب تو باعث می شود
اختلاف این دما طوفان و صحرایم کند
سرو آزادم که در طوفان اگر هم بشکنم
از محالات است پیش پای خود تایم کند
- ۹۸۴
- ۰۶ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط