{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از ازل تا روز آخر گر چه دل ویران توست

از ازل تا روز آخر گر چه دل ویران توست
عشق من همچون حبابی در دل لرزان توست
مانده ام تنها میان جمعی از بیگانگان
درد بی درمان من تنها غم هجران توست
زینت شبهای تارم شهر چشمان تو بود
گر چه بی تو روز و شب چشمان من گریان توست
میل دیدار تو آخر مرغ جان را پر دهد
بسکه این مشتاق تو محو رخ تابان توست
گشته ام آکنده از شوق حضورت در دلم
مهربانا این دل من بی سر و سامان توست
من به تو دل داده ام اما تو دینم داده ای
یوسف گمگشته من قبله ام کنعان توست
دیدگاه ها (۶)

از ازل تا روز آخر گر چه دل ویران توستعشق من همچون حبابی در د...

آه اگر مهر رخ حضرت جانان نرسد بر شب شبزدگان صبح درخشان نرسد ...

دلخوشی در سایه سرو خرامان تو بودآسمان این جهان آبی ز چشمان ت...

دلخوشی در سایه سرو خرامان تو بودآسمان این جهان آبی ز چشمان ت...

آه اگر مهر رخ حضرت جانان نرسد بر شب شبزدگان صبح درخشان نرسد ...

دلخوشی در سایه سرو خرامان تو بود آسمان این جهان آبی ز چشمان ...

دلخوشی در سایه سرو خرامان تو بودآسمان این جهان آبی ز چشمان ت...

گر جفا کردی مرا _امّا پشیمان نیستیبی وفایی و شبیه بی وفایان ...

‍ از غمِ هجران تو، می‌سوزم ای جانانِ مندردِ بی‌درمان من ، ای...

عاشق سرگشته ی بی بند و ایمان توام در پی کوی تو و در بند دام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط