{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای که یه لطف ودلبری از دو جهان زیاده ای

ای که یه لطف ودلبری از دو جهان زیاده ای
ای که چو افتاب ومه دست کرم گشاده ای
صبح که افتاب خود سر نزدست از زمین
جان جهان نمای را یز که جان نهاده ای
مهدی مهتدی تویی رحمت ایزدی تویی
روی زمین گرفته ای داد زمانه داده ای
مایه صد ملامتی شورش صد قیامتی
چشمه مشک دیده ای .خوشش خنب باده ای
سر نبرد هر انکه او سر کشد از هوای تو
زانکه به گردن همه بسته تر از قلاده ای
خیز دلا وخلق را سوی صبوح بانگ زن
گر چه ز دوش بیخودی بی سر وپا فتاده ای
دیدگاه ها (۱)

من غلام قمرم

چون ز پشت زولجناح آمد فرود بر سجود افتاد و رخ بر خاک سوخت د...

ز بر زین چون شه عشق آفرینکرد زمین مفخر عرش برینبا تن صد چاک ...

: باز این چه شورش است که در خلق عالم است  باز این چه شورش اس...

ای آفتاب عشق و عدالت شتاب کن باز آ قنوت باغچه را مستجاب کن ...

پی دانش و علم کوشش کنیم جهان روشن از نور دانش کنیم نکو سیر...

ای آفتاب عشق و عدالت شتاب کن باز آ قنوت باغچه را مستجاب کن ...

شکست در جهان اندیشه و روان"دیریست با ما سخن به درشتی و خوارا...

چه فکر می‌کنی؟که بادبان شکستهزورق به گل نشسته ای است زندگی؟د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط