{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فرزند از مادرش پرسید:

فرزند از مادرش پرسید:
اگر بهشت حق توست ،
چرا زیر پایت گذاشتند...؟

گفت:
بهشت را زمین گذاشتم
تا تو را در آغوش بگیرم...
دیدگاه ها (۱)

دوایی تۆلایی منزۆر شت کۆتایی هاتتەمەن، گەنجیژیان !که چی هێشت...

سهراب سپهریبه حباب نگران لب یک رود قسم، و به کوتاهی آن لحظه ...

بہ "دلـم” قول داده ام...کـہ هیچ وقت...“اسیر”هر“بیگانہ اے”نشو...

بهشت در دست مادر بودمادر آن را زمین گذاشتتا ما را در آغوش بگ...

هرچند حال و روز زمین و زمان بَد استیک قطعه از بهشت در آغوش م...

#درخواستی تو بگو بهشت کدومه اصلا تو این زمین بهشت کجا بود ◄°...

بانو! مزار تو در سینه عاشقان توست. پس از تو تمام یاس‌های زمی...

تو باغبان امتی و جای اجر تویک شاخه یاس را وسط در گذاشتندبا ر...

می‌خواستم تو را در آغوش‌ بگیرم ، مثل یک قوی سپید و پر هایش ک...

عقل پرسید که دشوارتر از مردن چیست؟عشق فرمود، فراق از همه دشو...

هر چند حال و روز زمین و زمان بد است،یک تکه از بهشت در آغوش م...

موسیقی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط