{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ساعت 11:40 دقیقه شب بود....شبو تنهایی و یه سکوت آروم و یو

ساعت 11:40 دقیقه شب بود....شبو تنهایی و یه سکوت آروم و یواش داشت موزیک گوش می داد .
سیگار برداشت و روشن کرد و رفت کنار پنجره کام گرفت و به آسمون نگاه کرد..یه شب سرد و آروم،پنجره ی نیمه باز،دود سیگار و آهنگی که پر از خاطره بود...سیگارش تموم شد.پنجره رو بست که هوای اتاقش سرد نشه.رفت رو تختش گوشی موبایل رو برداشت.شروع کرد به نوشتن اس ام اس:
salam divoone khabi ya bidar?manke aslan khabam nemibare daram un ahang ghashangaro goosh midam.hamunike hamishe 2taie mikhundimesh.em ¬shab yadet raft sms shab bekheyr bedia...!yeki talabe man.kho0o0o0o0o ¬0o0b bekhabi.bo0o0o0 ¬o0o0o0o0o0SsSsS ¬s eshgham
مثه همیشه می خواست مسیج رو بفرسته واسه عشقش،ولی یهو یادش اومد که اون 29روزه که مرده رفته زیر خاک
چشماش پر اشک شد،بغض کرد.!
گوشی از دستش افتاد. موزیک تموم شد.صورتشو گذاشت رو بالشو بی صدا گریه کرد
دست خودش نبود! آخه خیلی وقت با هم بودن و یه دنیا خاطره و روزای تلخ و شیرین که تو چند روز فراموش نمیشه و سخته...
دیدگاه ها (۵)

✘بٌٍعِضًٌٍِے شٌٌٍٍٍِباًٌٍِ بد ًٌّّّجٌٍّوٌِرےٌِ بغٌٍضٍِم ٌٍٍَ...

:-(

پارت اول سایه های سرد

سکوتم با توپارت ۱بارون آروم روی شیشه‌های کافه می‌خورد.تهیونگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط