ذره ذره آب شد قلب من از آزارها
ذره ذره آب شد قلب من از آزارها
آتشم زد صورتت برسینه ی دیوارها
همچو سربازی که مجبور است در آموزشی
سینه خیزم از غم عشقت، به روی خارها
عاشقم بودی ولی گفتی که سهمت نیستم
گشته ام درمانده از تحلیلِ این انکارها
می نشینم زیرِ رگبارِ خیالت، روز و شب
بی زره، بی خود و بی شمشیر در پیکارها
هر شبم یلدای جانفرساست بعد از رفتنت
یاد تو حلوای شیرینِ شبِ بیدارها.....
آتشم زد صورتت برسینه ی دیوارها
همچو سربازی که مجبور است در آموزشی
سینه خیزم از غم عشقت، به روی خارها
عاشقم بودی ولی گفتی که سهمت نیستم
گشته ام درمانده از تحلیلِ این انکارها
می نشینم زیرِ رگبارِ خیالت، روز و شب
بی زره، بی خود و بی شمشیر در پیکارها
هر شبم یلدای جانفرساست بعد از رفتنت
یاد تو حلوای شیرینِ شبِ بیدارها.....
- ۲۱۴
- ۰۵ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط