{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به دریا شکوه بردم از شب دشت

به دریا شکوهِ بردم از شبِ دشت

وزین عمری که تلخ تلخ بگذشت،

به هر موجی که می‌گفتم غم خویش،

سری می‌زد به سنگ و باز می‌گشت!
دیدگاه ها (۱۵)

.طوری دوستت خواهم داشتڪه تمام عاشق هاحساب ڪار دستشان بیایید ...

گفتا بیا عاشقی کنتلخ استگفتمولی ضرر ندارد

باز هم از خیال تو غوغاست در دلم...

شاید تکراری باشد ولی گاهی بعضی چیزهاارزش هزاران بارتکرار را ...

نیمه ی دیگر من بود و دلش را زده امعاشقش بودم و می گفت که من ...

نیمه ی دیگر من بود و دلش را زده امعاشقش بودم و می گفت که من ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط