اوسی جدید
اوسی جدید!
بالاخره تموم شد. تایمش شد هشت ساعت که یعنی دستم تند شده تا حدودی.
مال دنیای اوسی اصلیم آکا نیست و کلا داستانش جداس.
*با هرگونه ایده برداری و تقلید جداً برخورد میشود*
بیوگرافی:
اسم: آنتراکسا Anthraxa
سن: ؟؟؟
قد: ۳ متر و ۷۵ سانتی متر (برج میلاد باشد؟)
وزن: به دلیل ساختار کریستالی بدنه و پایین تنه ی نرم و قد بلند ، وزنش بالای ۳۰۰ کیلوگرمه
نژاد: رادیوتروپ Radiothroph
خاصیت ها:
بدنش پوشیده شده از کریستال های سیاه ملانینی و جذب کننده ی انرژی رادیواکتیوه.
متابولیسم بدنش اتمیه.
آنزیم های باز سازی کننده ی قوی، چون تابش (تابش های رادیواکتیوی) باعث شکسته شدن DNA میشن و اگه DNA زود بازسازی نشه موجب مرگ میشه، در نتیجه درون ساختار اتمی آنتراکسا آنزیم های بازسازی کننده ی سریع وجود دارن.
درون بدن و کریستال های پوستش ملانین وجود داره.
بدنش به اکسیداسیون برای زندگی نیاز نداره و به جاش Radiosynthesis یا همون رادیوسنتز میکنه.(از انرژی گاما نیرو میگیره)
رشد بدنش کلنی محور بوده و جنسیت نداره.
از بعضی بخش های بدنش رادیواکتیو نشت میکنه.
بک استوری:
پساآخرالزمان. زندگی فانی ها پس از یک انفجار هسته ای نابود میشه
و تنها موجوداتی که قابلیت "سازگاری" دارند زنده مانده اند.
پس از سالها سکوت ، در هسته ی راکتور موجودی از بقایای یک انسان متولد میشود.
پس از افنجار DNA در سلولها به شدت آسیب دیده و رشته ای شده بودند ایزوتوپهای رادیواکتیوی استرانسیم-۹۰، سزیم-۱۳۷ وارد بافتهای باقیمانده شده و به صورت مداوم سلولها را بمباران تشعشعی کردند. این بمباران مداوم، حتی در سلولهای در حال مرگ، فرآیندهای بیوشیمیایی را مختل کرده و بقایای انرژی را آزاد کرد.
اسپورهای قارچی جهشیافته، که از قبل در برابر سموم و شاید سطوح پایین تشعشع مقاوم بودهاند، در محیطِ پر از مواد مغذیِ حاصل از تخریبِ بافتهای انسانی و تشعشعِ فراوان، شروع به فعال شدن و رشد کردند. آنها به صورت هاگ وارد بدنِ در حال تجزیه شدند.
قارچها از DNA آسیبدیدهی انسان به عنوان یک “نقشهی راه” ناقص استفاده میکنند. آنها شروع به بازسازی و اتصال مجدد قطعات DNA میکنند. اما با دخالت دادن صفات جدید و سازگار پذیر با رادیواکتیو.
قارچها شروع به تولید متابولیتها و هیفهای خود میکنند که با بافتهای انسانی ادغام شده و ساختار جدیدی را ایجاد میکنند.
استخوانها و ساختارهای پروتئینیِ انسانی، توسط هیفهای قارچیِ تقویتشده و جهشیافته، بازسازی و کشیده میشوند. این باعث ایجاد اندامهای بلندتر و باریکتر میگردد.
سلولهای پوستیِ باقیمانده، تحت تأثیر تشعشع و متابولیتهای قارچی، شروع به تولید رنگدانهها و ساختارهای بیولومینسنت میکنند که هالهی سبز ایجاد میکنند. این نور میتواند ناشی از واکنشهای شیمیاییِ تشعشعی یا متابولیسم قارچی باشد.
شبکهی عصبیِ انسانیِ آسیبدیده، با شبکهی عصبیِ قارچی که دارای نوعی هوش جمعی یا “شبکهای” است، ادغام میشود. این باعث ایجاد یک آگاهیِ ترکیبی میگردد؛ بخشهایی از حافظهی انسانی با آگاهیِ جمعیِ قارچی ترکیب میشوند.
(تماما تحقیق شده☝️)
خب الان آنتراکسا حافظه ی انسانیشو به خاطر تغییر شبکه ی عصبی از دست داده و میل به بقا داره.
میتونه با موجوداتی که باهاش هم نژادن ارتباط برقرار کنه.
از اونجایی که از بقایای یه انسان به وجود اومده احساسات انسانی داره و بعضی اوقات خودش هم از رفتار هاش شگفت زده میشه.
نمیتونه حرف بزنه و فقط کلماتی رو ادا میکنه که از خاطراتش یادش میاد...
ایشالا براش داستان مینویسم
شایدم ننویسم...
حمایت نکنین بخدا خودمو میزنم زمین گریه میکنم.
بالاخره تموم شد. تایمش شد هشت ساعت که یعنی دستم تند شده تا حدودی.
مال دنیای اوسی اصلیم آکا نیست و کلا داستانش جداس.
*با هرگونه ایده برداری و تقلید جداً برخورد میشود*
بیوگرافی:
اسم: آنتراکسا Anthraxa
سن: ؟؟؟
قد: ۳ متر و ۷۵ سانتی متر (برج میلاد باشد؟)
وزن: به دلیل ساختار کریستالی بدنه و پایین تنه ی نرم و قد بلند ، وزنش بالای ۳۰۰ کیلوگرمه
نژاد: رادیوتروپ Radiothroph
خاصیت ها:
بدنش پوشیده شده از کریستال های سیاه ملانینی و جذب کننده ی انرژی رادیواکتیوه.
متابولیسم بدنش اتمیه.
آنزیم های باز سازی کننده ی قوی، چون تابش (تابش های رادیواکتیوی) باعث شکسته شدن DNA میشن و اگه DNA زود بازسازی نشه موجب مرگ میشه، در نتیجه درون ساختار اتمی آنتراکسا آنزیم های بازسازی کننده ی سریع وجود دارن.
درون بدن و کریستال های پوستش ملانین وجود داره.
بدنش به اکسیداسیون برای زندگی نیاز نداره و به جاش Radiosynthesis یا همون رادیوسنتز میکنه.(از انرژی گاما نیرو میگیره)
رشد بدنش کلنی محور بوده و جنسیت نداره.
از بعضی بخش های بدنش رادیواکتیو نشت میکنه.
بک استوری:
پساآخرالزمان. زندگی فانی ها پس از یک انفجار هسته ای نابود میشه
و تنها موجوداتی که قابلیت "سازگاری" دارند زنده مانده اند.
پس از سالها سکوت ، در هسته ی راکتور موجودی از بقایای یک انسان متولد میشود.
پس از افنجار DNA در سلولها به شدت آسیب دیده و رشته ای شده بودند ایزوتوپهای رادیواکتیوی استرانسیم-۹۰، سزیم-۱۳۷ وارد بافتهای باقیمانده شده و به صورت مداوم سلولها را بمباران تشعشعی کردند. این بمباران مداوم، حتی در سلولهای در حال مرگ، فرآیندهای بیوشیمیایی را مختل کرده و بقایای انرژی را آزاد کرد.
اسپورهای قارچی جهشیافته، که از قبل در برابر سموم و شاید سطوح پایین تشعشع مقاوم بودهاند، در محیطِ پر از مواد مغذیِ حاصل از تخریبِ بافتهای انسانی و تشعشعِ فراوان، شروع به فعال شدن و رشد کردند. آنها به صورت هاگ وارد بدنِ در حال تجزیه شدند.
قارچها از DNA آسیبدیدهی انسان به عنوان یک “نقشهی راه” ناقص استفاده میکنند. آنها شروع به بازسازی و اتصال مجدد قطعات DNA میکنند. اما با دخالت دادن صفات جدید و سازگار پذیر با رادیواکتیو.
قارچها شروع به تولید متابولیتها و هیفهای خود میکنند که با بافتهای انسانی ادغام شده و ساختار جدیدی را ایجاد میکنند.
استخوانها و ساختارهای پروتئینیِ انسانی، توسط هیفهای قارچیِ تقویتشده و جهشیافته، بازسازی و کشیده میشوند. این باعث ایجاد اندامهای بلندتر و باریکتر میگردد.
سلولهای پوستیِ باقیمانده، تحت تأثیر تشعشع و متابولیتهای قارچی، شروع به تولید رنگدانهها و ساختارهای بیولومینسنت میکنند که هالهی سبز ایجاد میکنند. این نور میتواند ناشی از واکنشهای شیمیاییِ تشعشعی یا متابولیسم قارچی باشد.
شبکهی عصبیِ انسانیِ آسیبدیده، با شبکهی عصبیِ قارچی که دارای نوعی هوش جمعی یا “شبکهای” است، ادغام میشود. این باعث ایجاد یک آگاهیِ ترکیبی میگردد؛ بخشهایی از حافظهی انسانی با آگاهیِ جمعیِ قارچی ترکیب میشوند.
(تماما تحقیق شده☝️)
خب الان آنتراکسا حافظه ی انسانیشو به خاطر تغییر شبکه ی عصبی از دست داده و میل به بقا داره.
میتونه با موجوداتی که باهاش هم نژادن ارتباط برقرار کنه.
از اونجایی که از بقایای یه انسان به وجود اومده احساسات انسانی داره و بعضی اوقات خودش هم از رفتار هاش شگفت زده میشه.
نمیتونه حرف بزنه و فقط کلماتی رو ادا میکنه که از خاطراتش یادش میاد...
ایشالا براش داستان مینویسم
شایدم ننویسم...
حمایت نکنین بخدا خودمو میزنم زمین گریه میکنم.
- ۵۹.۲k
- ۲۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط