{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقت سحر، به آینه‌ای گفت شانه‌ای

وقت سحر، به آینه‌ای گفت شانه‌ای
که اوخ! فلک چه کجرو و گیتی چه تند خوست
ما را زمانه رنجکش و تیره روز کرد
خرم کسیکه همچو تواش طالعی نکوست
هرگز تو بار زحمت مردم نمیکشی
ما شانه می‌کشیم بهر جا که تار موست
از تیرگی و پیچ و خم راههای ما
در تاب و حلقه و سر هر زلف گفتگوست
با آنکه ما جفای بتان بیشتر بریم
مشتاق روی تست هر آنکسی که خوبروست
گفتا هر آنکه عیب کسی در قفا شمرد
هر چند دل فریبد و رو خوش کند عدوست
در پیش روی خلق بما جا دهند از انک
ما را هر آنچه از بد و نیکست روبروست
خاری بطعنه گفت چه حاصل ز بو و رنگ
خندید گل که هرچه مرا هست رنگ و بوست
چون شانه، عیب خلق مکن موبمو عیان
در پشت سر نهند کسی را که عیبجوست
زانکس که نام خلق بگفتار زشت کشت
دوری گزین که از همه بدنامتر هموست
ز انگشت آز، دامن تقوی سیه مکن
این جامه چون درید، نه شایستهٔ رفوست
از مهر دوستان ریاکار خوشتر است
دشنام دشمنی که چو آئینه راستگوست
آن کیمیا که میطلبی، یار یکدل است
دردا که هیچگه نتوان یافت، آرزوست
نشان دوست درستی و راستی است
هرگز نیازموده، کسی را مدار دوست

/ سعید
دیدگاه ها (۱۵)

وقت سحر، به آینه‌ای گفت شانه‌ای که اوخ! فلک چه کجرو و گیتی چ...

نمی‌دانم وسایل خانه‌ی شما هم با یکدیگر صحبت می‌کنند یا نه؟ای...

روز دختر مبارک تویی که یه تنه برای رویاهات میجنگی مبارک تویی...

خیلی چیزا بینشون هست و خودشون متوجه نیستن :)!

enemies to love . . !

و منم اینقدرا خوش شانس نیستم ;)!

«ادامهٔ تبیینِ منشورِ قدرت (جلد دوم)»«قهرِ حَد: ترازِ خونینِ...

حق:)!

ولی قدرت بازیگریش!!

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط