{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
part 4

جونگکوک با سرعت اومد سمتم و مچمو گرفت
:ا/ت باید حرف بزنیم!
: عا جونگکوک الان دارم حرف میزنم
-: الان!
منو برد یه جای خلوت و پرتم کرد رو زمین
: چته تو؟
-: مگه نگفتی منو دوست داری
: جونگکوک بیا بریم عروسیته
-: باشه میریم
ولی باهم
: اوففف باشه
انگشتامو تو انگشتاش قفل کرد
: چیکار میکنی؟!
-: ساکت باش
با هم رفتیم تو سالن لارا مارو دید سریع اومد سمتمون
-: جونگکوک چیشده؟
سرتا پای منو انالیز کرد و چشم غره ای بهم رفت
جونگکوک جوابی نداد
لارا دستشو گرفت
-: کوکی بیا بریم
موقعی که داشتن میرفتن جونگکوک منو با خودش کشوند
لارا شوکه بود
جونگکوک بلندگو رو برداشت
-: خب خب اپل از همه از همگیتون ممنونم که به عروسی اومدید
ولی این عروسی شکل گرفته نمیشه
همه سراشون اوردن بالا
خودم شوکه بودم
-: عشق واقعی من در اصل کنارمه
دستمو گرفت بالا
لارا دونه دونه اشکاش میریخد پایین
جونگکوک براید استایل بغلم کرد و از عروسی فرار کردیم
+: جونگکوک *گریه
-: معذرت میخوام که انقدر کور بودم بیب
دیدگاه ها (۱۵)

https://wisgoon.com/itslilian_lily فالوشه

سناریو تصویری

💯تعریف واقعی خیلی از این واژه‌ها...ـــــــــــــــــــــــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط