{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشمانت را یڪ ساعت

چشمانت را یڪ ساعت
قرض میدهی..

مادرم علت بی خوابی هایم
رامیخواهد..‌

دیدگاه ها (۱)

بودَت یک جور...نبودَت یک جور...با توتمامِ بلاتکلیفیها را تجر...

من آن ابـــرم ڪہ بارانش «تو» هستےهمان یوســف کــهکنعــانــش ...

تمامِ مدتی که نگاهت می‌کردم،خنده هایت بهانه ام بودند،بهانه ا...

ما عاشقِ توایم و پشیمان نمی‌شویمهر توبه نامه‌ای که نوشتیم پا...

میان کوچه می پیچد صدای پای دلتنگیبه جانم می زند آتش غم شبهای...

سفیر کبیر Grand Ambassador

#داستان_آموزنده بزرگي گويد: مرا همسايه اي بود گناهكار و فاسق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط