{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حالا سالهاست

حالا سالهاست
که دیگر سایه های عشق را
آبی نمی بینم
دیدگاه ها (۱)

تشنه ام در عطش کام زتو مانده ام خسته و ناکام زتو یا مرا ابر ...

ای که از خاک بر آوردی مرا ای که با عشق فرا خواندی مرا ای که ...

در دلم طرز نگاهی است که ویرانم از او خاطری از وعده گاهی است ...

این روزا بد جوری از آدما بیزاره دلم انگار از این روزگار چیزی...

شب در تاریکی بر شهر آبی سایه می اندازدسایه ای در طاقچه قلب م...

گی شد منی که اصلا نمی‌بینم جیغغغغ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط