{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق


عشق
باش
بپیچ در تنم

خورشید باش و مرا بسوزان
بیداد لبخندهای
توام آغوش صبحت
رابه رویم بگشا

می خواهم
در ییلاق گرمسیری چشمانت
اتراق کنم


#عرفان_یزدانی
دیدگاه ها (۳)

بیداری ام چه دانی ؟ ای خُفته ای که شب هاننشسته ای به حَسرتنش...

‌در هوس خیال او همچو خیال گشته‌اموز سر رشک نام او نام رخ قمر...

‌باشروع هر صبح سرشارمی شوم ازتو...که خورشیدمن ازمشرق چشمان ت...

‌ساعتها خیره ام به صدای پرنده هاساعتها گوش میدهم به تصویرِ ر...

من چه میدانستم عاشقی چیست ؟من از درد فراق چه میدانستم؟ من کو...

مهتایِ عزیزم ؛ از ژرفای جانم انجا که لغات عاجزند از وصف ، تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط