{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تا کی از هجر تو بی‌خواب و خورم باید بود؟

تا کی از هجر تو بی‌خواب و خورم باید بود؟
به تو مشغول وز خود بی‌خبرم باید بود؟

چاره کردم که مگر درد تو بهتر گردد
چو بتر شد، به ازین چاره گرم باید بود

در میان بندم ازان زلف سیه زناری
اگر از دایره دین بدرم باید بود

دوستی کم نکنم، با تو پسر، ور به مثل
دشمن مادر و خصم پدرم باید بود

نگذارم که به خورشید کنندت مانند
ور به جان منکر شمس و قمرم باید بود

نه به مهری که بریدی تو، ز دستت بدهم
که گرم سر ببری سر به سرم باید بود

من که جز قصهٔ عشق تو ندانم سمری
اوحدی وار به عالم سمرم باید بود


اوحدی
دیدگاه ها (۱۲)

سر دردم بر طبیب آسان نبودگفت: تب داری، غلط کرد، آن نبودنوش د...

نیست بی دیدار تو در دل شکیبایی مرانیست بی‌گفتار تو در دل توا...

ای ماه سر نهاده از مهر بر زمینتصد مشتری درخشان از زهرهٔ جبین...

با که گویم سرگذشت این دل سرگشته را؟راز سر گردان عاشق پیشهٔ غ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط