{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیک سوکوکوپارت

"فیک سوکوکو"پارت۱۵

ویو نویسنده:

تا اینکه یه روز دازای به یه مأموریت میره و تا سه ساعت بعد برنمیگرده و همه نگران میشن.
موری، کویو و چویا رفتن دنبال دازای و حدس میزنین با چی رو به رو میشن؟
دازای بیهوش و زخمی روی زمین افتاده بود.
موری و کویو شکه شده بودن و چویا باورش نمیشد که دازای شکست خورده باشه.

ویو چویا:

با دیدن دازای تو اون وضعیت خیلی نگران شدم.
یعنی دازای واقعا شکست خورده؟
این سوال همش از ذهنم میگذشت.
احساس کردم گونم داره خیس میشه.نمیتونستم اشکامو کنترل کنم. اشکام همینطوری پشت هم میریخت. کم کم به بدن بی جون دازای نزدیک شدم. زانو زدم و دستشو گرفتم.
چویا: دازای....پاشو...میدونم... هق....داری س... سر کارم..هق...میزاری.
دازای....من.....من هنوز حسمو...هق...بهت نگفتم...هق...نمیخوای که...منو...اینقدر زود تنها بزاری که؟
هق..اگه بری..هق...من بدون تو چیکار کنم ها؟

ویو نویسنده:

همینطور که چویا داشت گریه میکرد هر لحظه حالش بدتر میشد.
موری زود زنگ میزنه از مافیا بیان محل مأموریت و بعد چند دقیقه میرسن.

(یه هفته بعد)

تمام😁
ببخشید کم بود و چند تا پارت پشت سر هم ندادم میخواستم بهتون هیجان وارد شه و اینکه دو سه تا پارت دیگه بدم فصل یک تموم میشه و بعدش میخوام ری اکشن بنویسم یه چند تا ولی بعد یکم دوری از این فیک فصل دو رو شروع میکنیم✨🌸
با برنامم موافقین؟
دیدگاه ها (۳۰)

آقا کی میاد به من آرت کشیدن یاد بده؟ من خودم سعی کردم یاد بگ...

آقا من پارت بعدی فیکم رو نوشتم یادم رفته بزارمش😂ببخشید الان ...

برگامممماینهمه عدد جفت پیش هم😶۸۸.۵۵.۳۳خیلی باحاله😁راستی ۵۵ ت...

بچه ها یه سوالبه نظرتون اگه من بمیرم کسی برام ناراحت میشه یا...

عشقی در مافیا ( پارت دهم اخر )

عشقی در مافیا ( پارت پنجم )

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط