پارت فکر کنم
پارت ۷ فکر کنم
ساعت نزدیک ۱۲ شب بود داشتی فکر میکردی دازای کجاست و گفتی حتما باید ماموریت باشه میدونستی عضو مافیای بندره ساعت دیگه ۲ شده بود که صدای در اومد خوشحال شدی رفتی سمت در وقتی در رو باز کردی دازای عین چی افتاد تو بغلت دیدی سر و صورتش خونیه و زخمیه
یومی:د..دازای!چیشده؟دازای:هیچی... یومی:و..و..ولی دازای:گفتم که خوبم
دازای بلند شد که بره تو اتاق ولی تلوتلوخوران
کمکش کردی بره تو اتاق نشست رو تخت و
یومی:بزار زخماتو پانسمان کنم دازای
دازای:بلدی؟ یومی:آرهدازای:لازم نیس یومی:و..ولی.. دازای:گفتم که خوبم لازم نیست
حالا اگه تو گوش دادی وقتی دازای خوابش برد تو رفتی دکمه های پیرنشو باز کردی لباسشو در آوردی(نه الان منحرف نشین الان وقت خوبی نیس😂)بانداژهاشو باز کردی و بدنش تمام زخمی بود وقتي داشتی زخماشو پانسمان میکردی متوجه سوختگی روی بدن دازای شدی برات عجیب بود چون معلوم بود تو ماموریتش اینطوری نشده. هیچی دیگه کارت که تموم شد پتو رو رو دازای کشیدی و رفتی اتاق خودت
]فردا صبح]
*دازای بیدار میشه میبینه چه کردی
دلش میخواست خفه.ت کنه ولی دلش نیومد بیدارت کنه برات صبحونه درست کرد و تو همون لحظه عین چی بیدار شدی
که گفتی.....
جانه
ساعت نزدیک ۱۲ شب بود داشتی فکر میکردی دازای کجاست و گفتی حتما باید ماموریت باشه میدونستی عضو مافیای بندره ساعت دیگه ۲ شده بود که صدای در اومد خوشحال شدی رفتی سمت در وقتی در رو باز کردی دازای عین چی افتاد تو بغلت دیدی سر و صورتش خونیه و زخمیه
یومی:د..دازای!چیشده؟دازای:هیچی... یومی:و..و..ولی دازای:گفتم که خوبم
دازای بلند شد که بره تو اتاق ولی تلوتلوخوران
کمکش کردی بره تو اتاق نشست رو تخت و
یومی:بزار زخماتو پانسمان کنم دازای
دازای:بلدی؟ یومی:آرهدازای:لازم نیس یومی:و..ولی.. دازای:گفتم که خوبم لازم نیست
حالا اگه تو گوش دادی وقتی دازای خوابش برد تو رفتی دکمه های پیرنشو باز کردی لباسشو در آوردی(نه الان منحرف نشین الان وقت خوبی نیس😂)بانداژهاشو باز کردی و بدنش تمام زخمی بود وقتي داشتی زخماشو پانسمان میکردی متوجه سوختگی روی بدن دازای شدی برات عجیب بود چون معلوم بود تو ماموریتش اینطوری نشده. هیچی دیگه کارت که تموم شد پتو رو رو دازای کشیدی و رفتی اتاق خودت
]فردا صبح]
*دازای بیدار میشه میبینه چه کردی
دلش میخواست خفه.ت کنه ولی دلش نیومد بیدارت کنه برات صبحونه درست کرد و تو همون لحظه عین چی بیدار شدی
که گفتی.....
جانه
- ۴.۳k
- ۲۶ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط