داستانِ این عکس را همه باید بخوانیم.
داستانِ این عکس را همه باید بخوانیم.
پرده اول: چند سال پیش بود. مکان: سنندج. دو رفیق گلاویز شدند. دعوایشان شد. و یکی از آنها با چاقو، سینه دیگری را نشانه رفت. «دلیر احمدی» جوانی بود که جانش را از دست داد. و دیگری زندانی شد و بعد به قصاص محکوم.
پرده دوم: همین چند روز پیش قرار بود جوانی که مرتکب قتل شده بود قصاص شود. فعالان مدنی سنندج، مدتها تلاش کردند. با مادر «دلیر» بارها صحبت کردند. تا او را به «بخشش» متقاعد کنند.
پرده سوم: روز اجرای حکم فرا رسید. ماموران، طنابِ دار را دورِ گردن مجرم حلقه کردند. درست در لحظهای که قرار بود چهارپایه را بزنند، مادر مقتول گفت: «می بخشم! اعدامش نکنید».
پرده آخر: اینجا سنندج است. مردم و فعالان مدنی رفتهاند تا مزار دلیراحمدی را گلباران کنند. رفتهاند تا از تصمیم بزرگِ مادرِ دلیر قدردانی کنند. مادرِ شریفی که حتی به مرگِ انسانی که جانِ جگرگوشهاش را گرفته بود، رضایت نداد.
#kurdman
#کورد
#کوردستان
#فرهنگ
#تمدن
#اصالت
پرده اول: چند سال پیش بود. مکان: سنندج. دو رفیق گلاویز شدند. دعوایشان شد. و یکی از آنها با چاقو، سینه دیگری را نشانه رفت. «دلیر احمدی» جوانی بود که جانش را از دست داد. و دیگری زندانی شد و بعد به قصاص محکوم.
پرده دوم: همین چند روز پیش قرار بود جوانی که مرتکب قتل شده بود قصاص شود. فعالان مدنی سنندج، مدتها تلاش کردند. با مادر «دلیر» بارها صحبت کردند. تا او را به «بخشش» متقاعد کنند.
پرده سوم: روز اجرای حکم فرا رسید. ماموران، طنابِ دار را دورِ گردن مجرم حلقه کردند. درست در لحظهای که قرار بود چهارپایه را بزنند، مادر مقتول گفت: «می بخشم! اعدامش نکنید».
پرده آخر: اینجا سنندج است. مردم و فعالان مدنی رفتهاند تا مزار دلیراحمدی را گلباران کنند. رفتهاند تا از تصمیم بزرگِ مادرِ دلیر قدردانی کنند. مادرِ شریفی که حتی به مرگِ انسانی که جانِ جگرگوشهاش را گرفته بود، رضایت نداد.
#kurdman
#کورد
#کوردستان
#فرهنگ
#تمدن
#اصالت
- ۵۹۱
- ۰۶ شهریور ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط