{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱۴۲

پارت ۱۴۲

* رفتم تو اتاقم ... یهو بیست تا خدمتکار ریختن سرم *

بلیا : عع سلا_

&&& : بانوی من کجا بودین؟ کلی برگ لای موهاتو ... عجله کنین ۱ ساعت بیشتر وقت نداریم

* وای... از سرو و صدا متنفرم...خیلی دارن داد میزنن *

بلیا : خب _

&&& : بانوی من عالیجناب کلی لباس براتون آوردن لطفا بیاید نگاه کنید فقط سریع انتخاب کنید وقت نداریم

بلیا : آخه من چجوری توی ۳ دقیقه لباس انتخاب کنم_

&&& : بانوی من چه چیزی مد نظرتونه

بلیا : اینقدر وسط حرفم نپ_

&&& : معذرت میخوام

بلیا : بیخیال... قرمز چطور_

&&& : هرچی خودتون میخواید

بلیا : همون قرمز رنگ موهام ولی من قرمز نمیبینم

*آنیسا یهو اومد داخل *

آنیسا : بلیا

بلیا : چته؟

آنیسا: وای چه قدر لباس... چرا پدر واسه من اینقدر لباس نفرستاد

بلیا : خفه شو...

آنیسا : میخوای کدوم رو بپوشی؟

بلیا : رنگ قرم_

&&&: بانوی من اینم رنگ قرمز همین بود

بلیا : نه همین خوبه خیلی قشنگه .

« اگه لباسایی که واسه رزت و کیان و بلیا انتخاب کردم رو ببینین بگین میذارم »

* رفتم پوشیدمش *

آنیسا : نمیخوام اینو بگم ولی قشنگه

بلیا : ممنون

* رفتم نشستم رو صندلی *

&&& : بانوی من موهاتون رو چجوری ببندم ؟

بلیا : خب باز بذارش ولی نه کامل باز

&&& : چشم حتما

*** هایی ببخشید ولی اینجا باید پارت رو تموم کنم فردا ادامه اش رو میذارم فعلا کار دارم... بوی بوی ***
دیدگاه ها (۲)

پارت ۱۴۳ بلیا : آی! * در حالی که داشتن موهامو شونه میکردم که...

پارت ۱۴۲کیان : مشکلی داری بگو رزت : .... مشکلی ندارم که بگم ...

پارت ۱۴۲بلیا : ن... نه آنیسا : معلومه ((خنده)) اگه تو اونو د...

پارت ۸۵ رزت : خانوادم ازم متنفر میشن نه؟ کیان : استیگما بودن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط