{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باران که می بارید

باران که می بارید

دستانش را قنوت می کرد

سرش را بالا می گرفت

و لبخندی می زد

و من آن سوتر می مُـردم
دیدگاه ها (۴)

به من در عمق نگاهتکه نا کجای جهان استوطن بده ...

باید می رفتم از تواز تو و ارتفاعات چشمگیرتهیچکس در قله ای که...

انفرادی شده سلول به سلول تنمخود من ، در خود مندر خود من زندا...

مرهم زخمهای کهنه امکنج لبان توستبوسه نمی خواهمچیزی بگو . . .

اگه ۱۰ تا بازنشرو ۲۰ تا لایک بشه پارت بعدی رو میزارم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط