آبنبات با طمع لبات
آبنبات با طمع لبات
پارت ۷
ا/ت: آخ آخ گوشم خرسی ول کن آیییی
تهیونگ: بچه تو فوش از کجا یاد گرفتی؟
ا/ت: از آقا دزده
جیمین: به من چههههه
تهیونگ : راست میگه بچهکم فوش بده
جیمین: واااا من چیکار کردم مگههه
کوک:حالا دیگه بسههه
بعد ا/ت چشمی گفت و بدو بدو رفت توی جمعیت ای خدااا
کوک: پرنسس وایسا گم میشی هاااااا
نخیر نمیشه هر سه تاییمون با سرعت دویدیم سمت ا/ت که تا ما رو دید داریم سمتش میدونم ترسید جیغ زد
سریع از فرصت استفاده کردم و دستش و محکم گرفتم
ا/ت: عههه میخوام بدو برمممم نکن شیر موز بد
به تقلا هاش برای آزاد کردن دستش توجه ای نکردم و باهم رفتیم تا ۱۱ شب حسابی وسیله سوار شدیم انرژی ا/ت که تموم نمیشد مردم اوف داشت میرفت سمت اسباب بازی های برقی رو همه اش رو بازی کرده بود محکم گرفته بودمش و روی پاهام نشوندم و روی نیمکت نشستیم فقط چرخ و فلک سوار نشدیم به خاطر اینکه ا/ت فوبیا ارتفاع داشت اما هی میگفت بریم چرخ و فلک
جیمین: وای بچه چرا اینقدر انرژی داری خسته شدن واقعا اوفففف
تهیونگ :این همه انرژی از کجا میاری لجباز کوچولو؟
ا/ت: من چرخ و فلک میخواممممم
کوک: بچه میترسی
ا/ت: نمیترسم بریمم
کوک: باشه بیاین بریم اول من یک چیزی بخرم بعد بریم چرخ و فلک بخوریم
ا/ت : چشم
بعد پشمک خریدیم و رفتیم سوار چرخ و فلک شدیم
ولی ا/ت رنگش پریده بود
.....
پارت ۷
ا/ت: آخ آخ گوشم خرسی ول کن آیییی
تهیونگ: بچه تو فوش از کجا یاد گرفتی؟
ا/ت: از آقا دزده
جیمین: به من چههههه
تهیونگ : راست میگه بچهکم فوش بده
جیمین: واااا من چیکار کردم مگههه
کوک:حالا دیگه بسههه
بعد ا/ت چشمی گفت و بدو بدو رفت توی جمعیت ای خدااا
کوک: پرنسس وایسا گم میشی هاااااا
نخیر نمیشه هر سه تاییمون با سرعت دویدیم سمت ا/ت که تا ما رو دید داریم سمتش میدونم ترسید جیغ زد
سریع از فرصت استفاده کردم و دستش و محکم گرفتم
ا/ت: عههه میخوام بدو برمممم نکن شیر موز بد
به تقلا هاش برای آزاد کردن دستش توجه ای نکردم و باهم رفتیم تا ۱۱ شب حسابی وسیله سوار شدیم انرژی ا/ت که تموم نمیشد مردم اوف داشت میرفت سمت اسباب بازی های برقی رو همه اش رو بازی کرده بود محکم گرفته بودمش و روی پاهام نشوندم و روی نیمکت نشستیم فقط چرخ و فلک سوار نشدیم به خاطر اینکه ا/ت فوبیا ارتفاع داشت اما هی میگفت بریم چرخ و فلک
جیمین: وای بچه چرا اینقدر انرژی داری خسته شدن واقعا اوفففف
تهیونگ :این همه انرژی از کجا میاری لجباز کوچولو؟
ا/ت: من چرخ و فلک میخواممممم
کوک: بچه میترسی
ا/ت: نمیترسم بریمم
کوک: باشه بیاین بریم اول من یک چیزی بخرم بعد بریم چرخ و فلک بخوریم
ا/ت : چشم
بعد پشمک خریدیم و رفتیم سوار چرخ و فلک شدیم
ولی ا/ت رنگش پریده بود
.....
- ۸.۳k
- ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط