{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.


غزل بانوی اشعارم ، بیا ،من واژه کم دارم
بیا تا اسم خوبت را به صدر شعر بگذارم

کمان ابروی من بازآ،نمازم قبله می خواهد
بیا تا مست وبی پروا،به درگاه تو روی آرم

گرفته خواب از چشمم ، خمار چشم های تو
بده جامی دگر،ورنه،سحر خون گریه میبارم

نصیحت میکند واعظ،که مستی ازتو حددارد
به گیسویت بزن شلاق،من از داروغه بیزارم

زمان از شاخه دوری ، برایم دار می سازد
ضمانت کن به دیداری،که من بی جرم بردارم

به جرم عشق ممنوعت،سیاووشانه گر سوزم
بیایی در دل آتش ، برایت سیب می کارم




.
دیدگاه ها (۶)

هلاک ِ بوسه ای شیرازی امآنقدر مســـــــتم که حتی با لبی هم ر...

مولانا چه زیبا بیان میکند....؛از کفر من تا دین تو… راهی به ج...

شب، شماره های خدا را گرفته امقدِ تمام وسعت دنیا، گرفته اممن ...

شب، شماره های خدا را گرفته امقدِ تمام وسعت دنیا، گرفته اممن ...

خانه حریری، تبریز یاشاسین تبریز یاشاسین آذربایجان شرقی ✌🏻🇮🇷#...

آسمون کهنو زمین بیهدگه برناگردمدیر یهتیمو فاتحه ای بر خوندمب...

به عشق میسپارمت؛ به ویرانگر ترین نفرین انسان.#دلنویس هیچ آمد...

اگر روزی آمدیو من نبودمبدان ڪه دیدار تو را بسیار آرزو ڪردم.۱...

اره خلاصه🫠@vzxox@van.ya_86 @titan_rider @soli0_0

کسی هست تو بک دادن کمک کنیم به هم وفادار باشه ɴᴇᴡ ᴘᴏꜱ ꜰᴏʀ ʏᴏ...

ﺑﻪ ﺗﻮ ﺳﻮﮔﻨﺪ ، ﺑﻪ ﺭﺍﺯ ﮔﻞ ﺳﺮﺥﻭ ﺑﻪ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻋﺸﻖ ﻓﻨﺎ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﺩ...

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط