{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

میدونی دیگه هیچ چیز مثل قبل نیس،

میدونی دیگه هیچ چیز مثل قبل نیس،
دیگه نه عید عطر بوی سابقُ داره،
نه تابستون میوه هاش رنگ و لعاب قبلُ،
حتی برگای پائیزم مثل قبلنا زرد و نارنجی نمیشن و پرنده ها کوچ نمیکنن،
میبینی که زمستون دیگه، زمستون قبل نیستُ سیاهی چندین سال که به زغال مونده،
سالهاست که بوی عشق ازین دیار فرار کرده،
میدونی؛
حتی تو هم مثل قبلنا تو فکرم نیستی،
خیلی وقته که دیگه دلم برای دیدنت پر نمی‌کشه،
خیلی وقته که اون عشق سابق نیستیُ
خیلی وقته که از یاد بردمت....
#مریمی_نوشت
دیدگاه ها (۳)

هر روز انگار تمام معشوقه های جهان افسون شان را به چشم های تو...

ضَعیفُ النَفس یعنی من که پیشِ چشمِ دلبندمدل از کَف داده ام،ا...

صـد کوه به وصلـت بِکَنَم جـای یکی چونمعشوقه‌‌ی من بس که تو ش...

بعضی عشق را مصیبت معنا میکنند.و اگر اینطور باشد؛من تو را؛ای ...

رمان لیچا فصل ۲:برج شروع پایان منو توپارت۲چند روز بعد لیا:بس...

سناریو دوما

روز تابستانی و گرم دیگری .. هوا کمی گرم شده بود و این دیگری ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط